تبليغاتX
من و ایرج.. - کشور یاغی

من و ایرج..

کشور یاغی

 

 

در تبليغات جنگ طلبانه ي اخير راستگرايان بين المللي ؛ نكته ي قابل توجه اين است كه كم كم اين نه "رژيم ملايان" يا "حاكميت بنيادگرايان" و نظائر آن؛ بلكه "ايران" است كه هدف گرفته شده است و وقاحت به جايي رسيده است كه "ايران داراي بمب هسته اي" را فاجعه اي در سطح و حد "بمباران هسته اي ايران" وانمود مي كنند. كار در همين حد نيز متوقف نمانده است و نخواهد ماند. زمزمه هاي شومي در لابه لاي جملات اين پروپاگاندا مي بينيم كه در آن بمباران هسته اي ايران را صرفا از جهت تاثيرگذاري مورد پرسش قرار مي دهند. گويي چنين فاجعه اي را پيشاپيش از نظر اخلاقي و انساني نزد خود حل شده و توجيه شده فرض مي كنند.

در همه ي اين تبليغات آنچه بهانه قرار داده مي شود و به عنوان پيش فرض پذيرفته مي شود تا بتوان از آن توجيه كوفتن چكش اتمي بر سر ملت ايران را استخراج كنند؛ نكاتي از اين قبيل است كه:

-         ايران درباره ي برنامه ي هسته اي خود پنهانكاري كرده است.

-          ايران قصد نابودي اسرائيل –با ابزار نظامي- را دارد.

-         ايران خطري براي حاكميت ملي در ديگر كشورها (نه تنها همسايگان بلكه همچنين اروپا و ...) است.

-         ايران مسئول گسترش تروريسم در جهان است.

و .....

 

به اين ترتيب اگر بخواهيم اين تبليغات فارغ از معنا را قدري معنادار كنيم به چنين نتيجه اي مي رسيم كه:

از آنجاييكه حاكميت ايران يك حاكميت دروغگو؛ متجاوز؛ بي اعتنا به حق حاكميت ملي در ديگر كشورها و توطئه گر در سطح بين المللي است؛ اين حاكميت خطري از براي صلح جهاني به شمار مي آيد. و به همين دليل است كه جامعه ي جهاني (؟!) حق دارد اين كشور را با مهيبترين نوع سلاحها درهم بكوبد و ملت ايران را در متن و مركز فجايعي قرار دهد كه جز به اضمحلال اين ملت نخواهد انجاميد.

 

من درباره ي اينكه اصولا ج.ا. در برنامه ي هسته اي خود به دنبال چيزي جز "تقابل با ديگري" (امري كه توضيح داده ام كه به پايداري و استحكام لااقل موقت حاكميت خواهد انجاميد) نيست ؛ قبلا چيزي نوشته ام. اما در موقعيت فعلي و در اين نوشته آنچه مد نظر من است اين است كه نشان دهم استدلال جنگ طلبان بين المللي (كه نام مستعار جامعه ي جهاني را براي خود برگزيده اند) بيش از ايران خود ايشان را هدف قرار مي دهد و بر اساس استدلال ابلهانه ي ايشان؛  اولويت نخست يك بمباران سرتاسري نه كشور ايران  بلكه ايالات متحده ي آمريكا بايد دانسته شود!

 

حاكميتي كه دروغ مي گويد:

 

-         در سال 1964 رئيس جمهور ايالات متحده (ايندون جانسون) با موافقت مشاوران نزديكش اعلام مي دارد كه ويتنام شمالي به ناوگان آمريكا در خليج تونكن حمله كرده است.

اين "دروغ" بوده است. اين دروغ را آقاي جانسون مي گويد تا بتواند از كنگره اجازه ي بمباران ويتنام شمالي را كسب كند.

-         در سال 1973 رئيس جمهور ايالات متحده (ريچارد نيكسون) همراه كيسينجر و رئيس سيا اعلام مي دارند كه دولت آمريكا هيچگونه دخالتي در سرنگون كردن حكومت قانوني آلنده و كشتن او نداشته اند.

اين هم دروغ بوده است. يك سال پس از اين جرالد فورد و وزير امور خارجه اش (همان كيسنجر) تاييد مي كنند كه در شيلي دخالت كرده اند و گويا  از اين كار خود خيلي هم احساس افتخار مي كنند.

-         ادلاي استيونسن نماينده ي ايالات متحده در جلسه ي سازمان ملل اعلام مي كند كه هجوم مهاجران كوبايي به كوبا جهت سرنگوني حكومت انقلابي (واقعه ي خليج خوكها) ارتباطي به دولت آمريكا ندارد و بدون اطلاع اين دولت به وقوع پيوسته است.

اين نيز دروغي ديگر. جان اف كندي بعدا مسئوليت اين هجوم را مي پذيرد.

-         رئيس جمهور ايالات متحده (ايزنهاور) اعلام مي دارد كه هواپيماي يو-2 به خلباني فراسيس گري پاورز كه در خاك اتحاد شوروي سرنگون شده است صرفا مشغول يك ماموريت هواشناسي بوده است و در اثر گم شدن به عمق فضاي شوروي نفوذ كرده بوده است.

دروغي كه تنها چند روز عمر مي كند! حضرات خبر نداشته اند كه خلبان پاورز از هواپيماي آتش گرفته بيرون پريده است و به كمك چتر نجات سالم به زمين رسيده و دستگير شده است. با آشكار شدن اين بخش از قضيه؛ دولت ايالات متحده به دروغ خود اعتراف مي كند بي آنكه هيچ حس تاسف يا شرمساري بروز دهد!

 

 

حاكميتي كه متجاوز است:

 

كارنامه ي دولت ايالات متحده مشحون از تجاوز و كاربرد نيروي نظامي در روابطش با ديگر كشورها است. در همين دويست سال استقلال آمريكا تعداد تعديهاي نظامي مستقيم آمريكا به ديگر كشورها از شمار بيرون شده است. . نقض دائمي قراردادهاي منعقده با قبائل سرخپوست با تجاوزهاي مكرر به سرزمينهاي واگذارشده به ايشان و كشتارهاي هولناك و بي اغماض.  سلب استقلال از كوبا طي اصلاحيه ي پلات! تعرض به مكزيك و تصرف تقريبا نيمي از خاك اين كشور. تجاوز به كلمبيا و خلق كشوري جديد به نام "پاناما" (با  شرط و شمشير داموكلسي به نام "كانال") . پياده نمودن سربازان آمريكايي در هائيتي (1916). تجاوز به پاناما و ربودن رئيس دولت آن كشور (نوريه گا). تجاوز به گرانادا. تجاوز به كوبا (خليج خوكها) . پياده كردن تفنگداران دريايي در جمهوري دومينيكن (1965).  جنگ ويتنام. بمباران كامبوج و جنگ مخفي در لائوس. حمله به هواپيماي غيرنظامي ايراني در زمان صلح كه به كشتار 290 نفر غيرنظامي بيگناه و بي دفاع انجاميد. از بابت اين قتل صريح هيچگونه محاكمه اي برگزار نشد و چند ماه پس از آن؛ دولت ايالات متحده به مرتكب اين جنايت آشكار مدال شجاعت اعطا كرد. محاصره ي دريايي ژاپن در زمان صلح (1940) و عدم اجازه به آن كشور جهت دريافت نفت. غرق ساختن زيردرياييهاي آلماني در آبهاي بين المللي در زمان صلح (1939-1941) و...

مي بينيم كه اين شاهكارهاي آخري ميليتاريسم آمريكايي (افغانستان و عراق) به هيچوجه استثنا نيستند كه بخواهيم آنها را به حماقت شخص جورج بوش يا تعصب مذهبي او ربط دهيم. حاكميت ايالات متحده همواره جنگ و تجاوز نظامي را به مثابه ي يك ابزار عادي ديپلماسي به كار برده است و هيچ اكراهي از آن نداشته است. اگر بتوانيم دخالت نظامي آمريكا در جنگ كره را به بهانه ي حكم شوراي امنيت توجيه كنيم و باز اگر بتوانيم تعدي نظامي به زيردرياييهاي آلماني در زمان صلح را با توسل به پاره اي مباني اخلاقي (دفاع از جهان در برابر نازيسم) تاييد كنيم؛ باز هم ديگر موارد تجاوز نظامي در كنار مواردي چون تاييد و حمايت از ديكتاتوريهاي فاشيستي فرانكو و سالازار هستند كه به ما يادآوري كنند نيروي نظامي ايالات متحده نه پاسدار دموكراسي در ديگر كشورها است و نه حامي جهان آزاد در برابر خطر ديكتاتوريهاي ايدئولوژيك. بلكه اين نيرو صرفا حامي منافع كاپيتاليسم آمريكايي بوده و است و در اين حمايت هيچ نيازي به تاييد مجامع جهاني احساس نمي كرده است. من تصور نمي كنم حاكميتي را كه از براي دفاع از منافع خويش به سادگي از زور و نيروي نظامي بهره مي جويد چيزي جز "حاكميت متجاوز" بتوان نام نهاد.

 

 

حاكميتي بي اعتنا به حق حاكميت ديگر ملل:

 

نمونه هاي تجاوز نظامي به ديگر كشورها خود حكايت از صريح و آشكارترين شكل بي اعتنايي به حق حاكميت بر سرنوشت انسانها مي كنند. اما در عين حال مواردي نيز هستند كه در عين آنكه دولت ايالات متحده از نيروي نظامي بهره نبرده است؛ همچنان به عنوان دولتي ياغي بر اصول ديپلماسي بين الملل و بي اعتنا به حق حاكميت انسانها عمل كرده باشد. نقش سي آي اي در كودتاي شيلي نه تنها نشانگر چگونگي اين نوع مداخلات است؛ بلكه همچنين تا حد بسيار از چيستي اين مداخلات نيز پرده بر مي دارد. واقعيت اين است كه بر خلاف پاره اي تبليغات؛ سير آشكار شدن حقايق درباره ي كودتاي شيلي نشانگر آن است كه سي. آي. اي. يك نهاد و ارگان خودمختار نيست. بلكه كاملا و دقيقا تحت سلطه ي قوه مجريه در كشور آمريكا است. سي آي اي به دور از نظارت قوه ي مقننه (كنگره) كارهاي كثيف دولت را در كشورهاي خارجي و حتي گاه داخل آمريكا انجام مي دهد. از كودتاي پينوشه تا توطئه ي قتل فيدل كاسترو (با همكاري مافيا) و توطئه عليه رئيس جمهور اكوادور (1961-1963) ؛ طراحي ربودن و قتل افراد مختلف (از ژنرال اشنايدر در سانتياگو تا پاتريس لومومبا در كنگو). اين قبيل اقدامات توسط گروهها و باندهاي خودسر انجام نشده اند. بلكه همچنانكه در ماجراي كودتاي پينوشه مي توان ديد؛ عاليترين مقامات دولتي در جريان اين قبيل كارهاي كثيف بوده اند. كيسينجر در سال 1970 در برابر كميته ي "40 تن" (كميته اي كه پول لازم جهت سرنگوني آلنده زير نظرش هزينه مي شد) مي گويد: "من نمي فهمم چرا بايد دست روي دست بگذاريم و شاهد اين باشيم كه كشوري يه خاطر عدم مسئوليت ملتش كمونيست بشود". رئيس جمهور فورد نيز بعدا (در پي آشكار شدن دخالت مستقيم آمريكا در سرنگوني دولت قانوني در شيلي) اينطور مي گويد كه : "كشورهاي كمونيستي براي اينگونه عمليات خيلي بيشتر پول خرج مي كنند." همه ي اين موارد در زمينه ي كودتاي شيلي گواه اين مسئله هستند كه سي آي اي واقعا چيزي جز بازوي قوه ي مجريه در اين قبيل عمليات كثيف و ياغيانه نبوده است.

 

 

در كنار موارد پيش گفته بايد يادآوري كرد كه ايالات متحده تنها كشوري در طول تاريخ است كه از سلاحهاي اتمي عليه دشمنان خود استفاده كرده است .

با اين تفاصيل اگر من پرسيده شود كدام كشور است كه خطري راستين از براي صلح و حق حاكميت ديگر كشورها محسوب مي شود نه ايران بلكه آمريكا را شايسته ي چنين عنواني مي دانم. اين آمريكا است و نه ايران كه امروز عراق را اشغال نظامي كرده و اين كشور را دهه ها به عقب رانده و نه تنها مسئوليت قانوني خود در تامين امنيت سرزمين تحت اشغال خود را ايفا نمي كند بلكه توسط گروههاي آدمكش چه مستقيما(بلك واتر) و چه غيرمستقيم (گروههاي آدمكش سلفي) آن كشور را به فضاي وحشت و اضطراب بدل كرده است. اين آمريكا است و نه ايران كه به صورت رسمي اعلام كرده است كه تجاوز نظامي به كشوري مستقل را در زمره گزينه هاي خود به حساب مي آورد و نهايتا اين آمريكا است و نه ايران كه با طراحي و توسعه ي توليد سلاحهاي اتمي تاكتيكي تعهدات خود در قبال قرارداد منع گسترش سلاحهاي هسته اي را به سخره گرفته و بر قواعد بين المللي طغيان كرده است.

 

واقعيت اين است كه حاكميت ايالات متحده هرگز پايبند به قواعد بين المللي نبوده است و به نظر نمي رسد حاضر باشد خود را با اين قواعد وفق دهد. اما اين نوشته هدفش نه حاكمان كاخ سفيد؛ بلكه حاضران در حوزه ي زبان فارسي است كه گاه تحت تاثير پروپاگانداي بين المللي به راستي باور كرده اند كشورشان ايران خطري براي امنيت جهان است و آمريكا و متحدانش تنها به اكراه و از براي دفاع از امنيت جهان متمدن است كه راه مقابله با ايران را انتخاب كرده اند. اين نوشته همچنانكه در ابتداي سخن آمد؛ نشان مي دهد كه آنچه درباره ي حاكميت ديكتاتور ايران مورد شك و ترديد است؛ درباره ي حاكميت ايالات متحده امري قطعي و مورد يقين بايد دانسته شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 19:34  توسط ایرج  |