<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>من و ایرج..</title>
<link>http://iraj2531.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 02 Sep 2008 20:21:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>شناخت یک حاکمیت (3)</title>
<link>http://iraj2531.blogfa.com/post-48.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تفكر مدرن تفكري است كلي انديش و جزئي نگر.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در انديشه ي مدرن مسائل كلان اصالت دارند: ارتش قوي (فارغ از اينكه چه بر سر اجزاء اين ارتش مي رود؛ مدرنيته آن ارتشي را مي پسندد كه كارآمد و قوي باشد)؛ جامعه ي مرفه؛ سيستم كارآمد؛ اقتصاد پويا و پر رونق..... مدرنيته به دليل زيرساخت اساسي آن (برابري خوبي و كارآمدي) مجبور است كلي بيانديشد و نهاده هاي كلان را داوري كند. كارآمدي در كليت سنجيده مي شود و بنابراين انديشه بايد متوجه سيستمها و بهبود ايشان باشد نه اجزاء و احساساتشان. اين است كه &quot;آمار&quot; در پرداختن هر گفتمان و انديشه ي مدرن اهميتي فوق العاده مي يابد. چرا كه آمار مي تواند خبر صحيح و قابل اعتمادي از كليت ها بدهد هرچند درباره ي اجزاء ؛آمار چيزي جز دروغي بزرگ نيست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما به هر حال هر سيستمي اجزائي دارد كه بايد براي كارآمدي سيستم وظايف خود را به بهترين نحو به انجام برسانند. وقتي يكي از اين اجزاء از ايفاي نقش خود در سيستم عاجز مي ماند؛ انديشه ي مدرن به پاسخي سرراست و واضح قانع نمي شود. اين پاسخ كه :&quot;من نمي خواهم برده ي انساني همچون خود باشم&quot; براي تفكر مدرن كافي نيست. به خصوص كه ساير اجزاء سيستم چنين اعتراضي را مطرح نكرده اند .اعتراض عموميت و توجيه آماري ندارد. توجه مي كنيد؟! انديشه متوجه كليت است. اعتراضي كه عمومي بشود امري كلان است و انديشه ي مدرن مي تواند آن را بپذيرد و هضم كند. اما اعتراضي كه استثنا باشد؛ از نظر تفكر مدرن ديگر حقانيتش و دليلش را خود حامل نيست. بايد ريزبيني پيشه كرد و دلايل زيرين اعتراض را يافت. بايد جزئي نگريست. بايد خانواده ي معترض را بررسي كرد. سابقه ي تحصيلي او را. سوابق اجتماعيش را. حالات رواني او و احيانا بالانس هورموني بدن او ... هزار دليل پوشيده و پنهاني كه اعتراض را آفريده اند و پشت آن پنهان شده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پست مدرنيسم به عنوان نقدي بر مدرنيته اما جزئي انديش است. كليتي كه مورد توجه اين نقد است چيزي جز &quot;انسان&quot; و ريشه ي اصلي وجودي او (زبان) نيست. اين است كه پست مدرنيسم هرچند در ماهيت زبان؛ تبار و تاريخ واژگان؛ معاني راستين زباني؛ نقد اسطوره ها و مفاهيم دال و مدلولي و هر آنچه در حوزه ي زباني انسان را -آنچنان كه است- مي سازد؛ ژرف انديش و پيگير و دقيق است. اما از سوي ديگر در حوزه هايي چون جامعه شناسي يا روانشناسي يا سياست معطوف به قدرت كه وجه مشتركشان ابژه كردن فرد بشري است؛ كمتر مشاركت مي كند و با كلي نگري به اين نوع حيطه ها از جراحي شخصيت &quot;انسان&quot; و تمركز بر كشف ماهيت وجود آدميزاد (اكتشافاتي كه  چيزي نيستند جز نوعي جانور نمودن آدمي و به اين طريق تاييد جزئيت انسان در ساختاري بزرگتر) پرهيز مي كند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به نظر مي رسد انديشه ي مدرن حقيقت را در هر موضوع امري عيني مي شمرد كه مي توان به كمك عقل آن را شناخت و بر آن احاطه يافت. مدرنيته هرچند بر سنت مي شورد كه &quot;جرات دانستن داشته باش&quot; اما با سنت هم راي است كه حقيقت اشياء اموري معين هستند. صرفا بايد عقل را به كار گرفت تا آنها را بشناسيم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شايد به همين دليل نقدي كه به حيطه ي مدرنيته تعلق دارد؛ موضوع نقد را در دايره ي بزرگ و كلان بررسي مي كند و در اين بررسي سعي در شناخت و كشف ريشه ها و نكات ريز پنهان مي كند. جزئي نگر و كلي انديش است. و به همين دليل است كه در نقد اديان بيش از سنجش ماهيت زباني متن مقدس و شناخت سمت و سوي دعوت باني يك دين و تلاش براي شنيدن نداي آن دعوت از گوش مخاطبيني كه به آن پاسخ (مثبت يا منفي) داده اند؛ به ريشه يابي دلايل اعتقاد انسانها به ماوراءالطبيعه ؛ علل و مقدمات  باور انسانها (گروه انسانها. توجه داريد كه؟! موضوع نقد جز در دايره اي بزرگ سنجيده نمي شود) به خدا.  توجه به سوابق زندگي پيامبر؛ شكستها و موفقتيهاي او؛ تلاش براي ترسيم خط سير اجتماع نوپديد باورمندان و ...مي كند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به اين ترتيب نقد مدرن به &quot;كشف حقيقت&quot; پايبند است و نه برپاداشتن يك حقيقت. اين نوع نگاه از كجا ناشي مي شود؟! به نظر مي رسد كه باور به عقل به عنوان محك و ميزاني ثابت و يگانه به عنوان پيشفرض اساسي تفكر مدرن نقد آن را به اين سمت سوق مي دهد كه &quot;در هر قضيه؛ حقيقتي وجود دارد كه با به كار بردن عقل مي توان آن را كشف كرد.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شوپنهاور و از او بهتر نيچه سقيم بودن اين پيشفرض را به خوبي نشان دادند. معلوم شد كه عقل ماهيتي يگانه و مشترك ميان آدميان نيست كه تنها تفاوت ميان آدميان در ميزان بهره اي باشد كه از آن برده اند. ماركس نيز نشان داد كه عقل ( و همچنين اراده ي) افراد يك اجتماع به شدت تحت تاثير عوامل بيروني است كه برآيندشان را مي توان &quot;قدرت&quot; ناميد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آيا اين به آن معنا است كه ديگر سخن گفتن از حقيقت بي معنا و پرت است؟! از يك زاويه شايد چنين به نظر برسد. اما از جهت ديگر مي توان فرض كرد كه حقيقت چيزي فراتر از عقل ؛ و آگاهي چيزي بزرگتر از منطق است. مي توان حقيقت را نه موضوع كشف بلكه امري زباني دانست. اين امري بديهي است كه خارج از حوزه ي زبان چيزي جز واقعيات وجود ندارند. موجودات خارج از اين حوزه نه هدفي دارند و نه رايي و نه ديدگاهي. صرفا با واقعيت و فارغ از حقيقت زندگي مي كنند. شكار مي شوند و شكار مي كنند. پرسش كنايي بسيار معروف &quot;خفاش بودن چگونه چيزي است؟!&quot; گواه بر همين نكته است كه خارج از حوزه ي زبان آگاهي معنا ندارد. و جايي كه آگاهي نباشد؛ چه جاي سخن از حقيقت؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به اين ترتيب و با پذيرش اين پيشفرض كه حقيقت اشياء نه عينيتي پنهان درون آنها بلكه معناي هستي اشياء مندرج در زبان است؛ هرچند كشف حقيقت محض به كمك عقل سليم گزافه گويي تلقي خواهد شد؛ اما تلاش براي تجلي حقيقت با هرچه ناب تر ساختن زبان ديگر مهمل نمي نمايد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;باز گرديم به قدرت مدرن و اعتراض. قدرت مدرن باوري جز بقاي خود و بالانس موجود ميان نيروهاي جامعه ندارد. صدالبته نام &quot;ايدئولوژي&quot; نهادن بر مدرنيته دقت چنداني ندارد. واقعيت اين است كه هر ايده اي در حوزه ي مدرنيته به ايدئولوژي خاصي ترجمه مي شود و در حوزه ي سنت ايدئولوژي ديگري مي سازد. مسلما اسلام محمود غزنوي قرمطي كش نيز آگاهي كاذبي بود مملو از اسطوره هاي دلخواه قدرت زمان. اما باز مسلما ميان آن ايدئولوژي با ايدئولوژي ج.ا. تفاوت و تناقض بسيار است. از سوي ديگر ميان ايدئولوژي هاي مختلف مدرن اختلاف و تضاد بسيار مي توانيم ببينيم. شوروي؛ ج.ا.؛ ايالات متحده همگي كشورهايي تحت سلطه ي قدرتي مدرن بوده يا هستند. اما آگاهي هاي كاذب پشتيبان قدرت مسلط در اين جوامع يكسان نمي باشند. با اينهمه اگر بخواهيم به دنبال وجه تشابهي ميان اين ايدئولوژي هاي مدرن بگرديم خواهيم يافت چيزي جز منفعت حداكثري براي بردارهاي تشكيل دهنده ي قدرت نيست و بر اين اساس مي توان گفت امر مدرن ايمان و حقيقتي خارج و ناوابسته به خود نيز نمي شناسد. حقيقتهايي كه توسط قدرت مدرن ساخته مي شوند و زبان از ايشان پر مي شود چيزي جز اسطوره هايي نيستند كه با حضور در زبان بر جامعه ي انسانها به عنوان يك كليت اثر مي گذارند. غايت مطلوب يك جامعه از نظر قدرت مدرن يك جامعه ي توده اي است كه بتوان آن را همچون يك كليت آموزش داد و نتيجتا كنترل كرد. اين است كه هرچند به دلايل ناشي از كارآمدي مدرنيته سامان بخشي آدميان در دسته جات و نهادهاي مختلف را مي پذيرد؛ اما از سويي با پرداختن آگاهي هاي كاذب از طريق &quot;تعريف محوري&quot; طبقات ؛ گروهها و نهادهاي جامعه را از يكديگر منزوي مي كند و از سوي ديگر با ساختن دوگانه هاي خير و شر و تبليغ و تزريق روحيه ي &quot;ترس محوري&quot; سعي در تسخير عمومي اذهان انسانها فارغ از پايگاه و جايگاه طبقاتي ايشان مي كند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در كشور خود شاهديم كه از سويي گروهبندي آدميان بر مبناي لهجه و زادبوم ايشان در تلويزيون دولتي كشور به انحاء مختلف تحمل و بلكه تشويق مي شود. رئيس جمهور در فلان سفر استاني لباس محلي مي پوشد و به لهجه ي محلي چند جمله اي سخن مي راند. رهبر كشور براي جماعت آذربايجاني به تركي نصيحت مي كند. انواع و اقسام جوكهاي قبيح درباره ي قوميتهاي مختلف كشور ساخته مي شود و حتي بعضي لطائف قديمي درباره ي جحي يا ملانصرالدين در ورژن جديد غضنفر و ...منتشر مي شود. به كارگران و معلمان اينگونه تلقين مي شود كه درخواستهاي صرفا صنفي و فارغ از روابط بوروكراتيك در سطح كليت جامعه ممكن و حتي معقول است و ..... و از سوي ديگر با سياستورزي عمدي در جهت توليد انواع بحرانهاي خارجي و همچنين توسعه ي ارعاب در سطح داخلي سعي مي شود همه ي اين اقوام و گروهها و طبقات جدا از يكديگر؛ بي تفاوت نسبت به يكديگر و بعضا ناراضي از يكديگر را زير يك پرچم (اعتماد به دستگاه بوروكراتيك حاكميت: نظام) توده كنند. توده اي كه اجزاء و نقاط آن جز در پذيرش سلطه ي دستگاه بوروكراتيك (كه در كشور ما با سلب امنيت از سرمايه و تحقير و تضعيف كارگران و تضعيف پايگاههاي سنتي مذهبي  بردار اصلي و محوري قدرت قاهره ي مدرن است) وجه اشتراكي نبايد داشته باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پس عجيب نيست برخورد قدرت مدرن از نوع ايرانيش با منصور اسانلو در همان حدت و شدت برخورد اين حاكميت با اكبر گنجي باشد. جرم اين هردو در واقع يكسان بوده است. هرچند اسانلو منتقد ايدئولوژي ادعايي حاكميت ج.ا. نبوده است و هرچند اصولا ادعايي سياسي مطرح نكرده است؛ همچنان عملكرد او از سوي ج.ا. همچون شعار &quot;خامنه اي بايد برود&quot; گنجي خطرناك ارزيابي مي شود. ماهيت راستين نظام ج.ا. را از اين يكساني مي توان دريافت. ج.ا. بر خلاف نظر گنجي نه يك نظام سلطاني بلكه يك نظام بوروكراتيك مدرن است. انتقادات گنجي و شعار او با سنديكاي مستقل كارگري اين وجه تشابه را دارد كه هردو به بوروكراسي مسلط معترضند و اين ماهيت نظام ج.ا. است نه رهبر آن يا ايدئولوژي ادعايي آن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما اين اواخر شاهد وقايعي هستيم كه به نوعي حاكي از تغيير محور در نظام ج.ا. هستند. دو نمونه ي واضح و بسيار گويا را از اين زمره وقايع انتخاب كرده ام:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-     مربيگري فيروز كريمي در تيم صبا باتري كمتر از يك ماه پس از آنكه رئيس تربيت بدني او را از مربيگري در ليگ برتر (يا كل فوتبال ايران؟!) محروم كرده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-         تاكيد باهنر بر لزوم عبور از ماجراي جعلي بودن مدرك دكتراي علي كردان.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اين دو واقعه هريك گواه بر تحت الشعاع قرار گرفتن قدرت اداري-بوروكراتيك در ايران توسط قدرت نظاميگري هستند. در اولي استبداد بوروكراتيك در برابر كم اهميت ترين خواستهاي نظاميان زانو مي زند. و در دومي بوروكراسي از خوف قدرت نظامي به قواعد و قوانين خود پشت مي كند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;راستش هيچيك از اين دو قضيه از نظر من تاسفبار نيست. ماده ي-اگر در شماره ي قانون اشتباه نكنم- 528 قانون جزا كه جعل مدارك دانشگاهي را جرم تلقي مي كند؛ يك ماده ي قانوني پاسدار انسانيت نيست. قانوني است كاملا مدرن و مصلحتگرا كه هرچند بهانه ي وجوديش پيشگيري از تزوير و كلاهبرداري در جامعه است؛ اما چيستي آن چيزي جز پاسداري قانون (بازوي مشروعيتبخش بوروكراسي) از يكي از نهادهاي بوروكراتيك نيست. بنابراين وقتي مي بينم آشناترين بخشهاي دستگاه بوروكراسي به نظام قدرت در ج.ا. اينطور اين قاعده پشتيبان خويش را ( و باور كنيد هر بوروكراسي قواعد پشتيبان خود را بسيار بيش از قوانين و قواعد برگرفته از دستاوردهاي بشري ارج مي نهد) به سخره مي گيرد بايد باور كنم مركز ثقل نظام ج.ا. در حال تغيير موقعيت است. امثال توكلي و ديگراني كه بر سر اين قضيه يقه مي درانند خوب آگاهند معني بي اعتنايي به چنين قواعدي چيست. اينان در قبال بي قانونيهايي كه مربوط به حقوق شهروندان ايراني مي شد؛ به آساني حاضر بودند ساكت باشند و به راستي هم خفقان مرگ گرفته بودند. مسلما پيگيري تجاوز جنسي فلان جانور خبيث به يك دختر دانشجو براي كسي هزينه ي مخالفت با رهبري نمي توانست داشته باشد. اما اين خادمان توحش در ايران همچون كفتارهايي كه به راستي هم هستند بر اين خون ناحق قهقهه ي نفرت انگيز زدند. چرا كه اينان نه پاسداران و نمايندگان انسان ايراني بلكه چرخ دنده هاي ماشين بوروكراسي بوده و هستند و اعتراضشان به علي كردان- كه از قضا با توجه به نامه ي آخري بيت رهبري به نوعي مخالفت با خامنه اي به حساب مي آيد- نيز نه از هيچ وجهي جز اعتراض به پايان قدرت اين ماشين مي تواند ارزيابي شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما به هرحال پايان قدرت بوروكراتيك به اين شكل كه شاهدش هستيم خواست من انسان ايراني نيست. جمله ي هوشمندانه اي است (اگر اشتباه نكنم از برنارد شا) به اين مضمون: نظاميان اغلب از مذاكره بري هستند و تمايل به كاربرد زور دارند؛ جز در قبال دشمن مسلح خارجي!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تجربه ي جنگ اول جهاني به عنوان جنگي كه در آن نظاميان بر سياستمداران تسلط داشتند گواهي مي دهد سلطه ي تفكر نظاميگري بر روند تصميمگيري در كشور به هر نحو و در هر شرايط فاجعه بار خواهد بود. به قول چرچيل جنگ موضوعي مهمتر از آن است كه به نظاميان سپرده شود و  احتمالا بتوان گفت پيمان ورساي نشان داد كه مذاكرات صلح موضوعي مهمتر از آن است كه به نظرات نظاميان سپرده شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اين تغيير محور در حاكميت ج.ا. واجد معنايي ويژه است در شرايط بحراني فعلي در زماني كه بسياري بر اين باورند كه به محض روشن شدن نتايج انتخابات ايالات متحده و پيش از انتقال رياست جمهوري به منتخب انتخابات آينده؛ اسرائيل به ايران حمله خواهد كرد. در چنين زماني غلبه ي تفكر نظاميگري بر ساخت حاكميتي ايران چند نتيجه ي بلاواسطه خواهد داشت:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-         اصالت بخشيدن به قدرت در وجه نظامي و برهنه ي آن و هرچه كمتر شدن توامان امنيت سرمايه و كار.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-         تحول ديپلماسي به زورآزمايي كه در آن از سويي به عوض موفقيت در جستجوي غلبه هستند و به عوض سازش تن به تسليم مي دهند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-     اقتدار نيروهاي مسلح بر بوروكراسي كه موجب خواهد شد پليس كمتر و نظاميان بيشتر از پيش در كنترل فضاي كشور نقش داشته باشند. اين قضيه با توجه به تاكيد اخيرا برجسته بر رشد و توسعه ي بسيج بهتر معلوم خواهد بود. به ياد داشته باشيم بسيج بخشي از نيروهاي مسلح است كه در عين انجام وظايف پليسي در خدمت و كنترل سپاه پاسداران است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-     ترجيح بحران بر تنش زدايي در ديپلماسي خارجي. ميليتاريسم ايراني البته به دنبال جنگ نيست چرا كه ترجيح مي دهد زور را درباره ي حريفي غيرمسلح به كار ببرد. اما در عين حال مي داند در رقابت با بوروكراسي بر سر قدرت ؛ بايد دستگاههاي اداري حاكميت را بي ارزش و بي اهميت بنمايد. اين هدف جز در سايه ي خوفناك جنگي قريب الوقوع ممكن نخواهد بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همچنانكه قبلا گفتم؛ اين تحولات البته هيچ دلسوزي مرا درباره ي بخش اداري مآب هاي بوروكراسي ج.ا. برنمي انگيزد. اما به هرحال اين چرخش محور بوروكراسي به سوي نظاميگري مرا از دو جهت بيشتر نگران مي كند. اول نوع برخورد با هر جنبش و عمل مستقيم سياسي يا اجتماعي. زبان نظامي زبان زور است. اگر بوروكراسي اداري در برابر حساسيتهاي بين المللي و همچنين فشارها يا منافع اقتصادي انعطاف نشان مي دهد و ميل وحشيانه ي خود به كاربرد زور را به واسطه ي تعلقات اقتصادي و وجهه ي بين المللي لااقل تا اندازه اي مهار مي كند؛ زبان نظاميان و در واقع تفكر ايشان گواهي مي دهد اينان جز به &quot;اسلحه&quot; حساسيت ندارند و نه آبروي ديپلماتيك برايشان اهميتي دارد و نه –با وضع فعلي قيمت نفت- به مسائل اقتصادي اولويتي مي دهند. اين است كه اخبار جديدي كه لئون از وضعيت اسانلو مي دهد حقا موجب نگراني بايد باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از سوي ديگر ميل پنهان و آشكار نظاميگري ايران به توليد و امتداد بحران هرچند به هيچوجه جنگ طلبانه نيست و حتي از بسياري شواهد برمي آيد كه ترس از جنگ اينان را آماده ي هرنوع انعطافي مي كند؛ با اينهمه اين نگراني به جا است كه حماقت و شقاوت طرفين اين بازي لجوجانه موجب از كنترل خارج شدن آن و وقوع جنگي مصيبتبار براي كشور من شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر ج.ا. يك حاكميت بوروكراتيك باشد –كه به نظرم است- و اگر اين بوروكراسي به سوي نظاميگري تغيير محور مي دهد؛ شايد لازم باشد به تحليلي نو در شناخت اين حاكميت و نقاط ضعف آن دست يابيم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شايد لازم باشد توجه كنيم گفتمان انقلابي مي بايد نه تنها گروههاي كارگري يا زنان يا دانشجويان ..؛ بلكه بايد هر انسان ايراني را مخاطب قرار دهد. بدنه ي نيروي نظامي ايران آماتور است و  قوه ي قاهره اي را كه بر اسلحه تكيه دارد و از هيچ چيز جز اسلحه هراس ندارد؛ جز از طريق نفوذ دادن گفتمان انقلاب در بدنه ي نيروهاي مسلح نمي توان عاجز كرد. واضح است اگر بدنه ي آماتور نيروهاي مسلح ايراني از همه ي ايرانيان (از هر طبقه و گروه اجتماعي) تشكيل شده است؛ گفتماني كه اينان را مخاطب قرار خواهد داد بايد به همين فراگيري و وسعت باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و باز لازم است اين بايد قطعي را بار ديگر مورد تاكيد قرار دهيم كه بدترين اتفاق ممكن در اين وضعيت براي كشور ما چيزي جز وقوع يك حمله ي نظامي نخواهد بود. چنين حمله ي نظامي است كه در كنار همه ي تحقيرها و  آسيبها و مصيبتها و ويرانيهايي كه به بار خواهد آورد؛ اعضاي نهادهاي انضباطي مسلح را به صورتي قطعي و غيرقابل جبران به وفاداري بي قيد و شرط نهاد متبوع خود مبتلا خواهد كرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;انقلابيگري ايراني امروز از نظر من در دو فعاليت (كه در اصل يكي بيش نيستند) تجلي مي كند: از سويي پافشاري بي اغماض بر استقلال و تماميت ارضي كشور و مخالفت با و محكوم ساختن نامشروط هرنوع تجاوز خارجي به هر بهانه. و از سوي ديگر تلاش برای پر کردن حوزه ی زبان فارسی از &quot;رعایت انسان&quot;. ندايي انقلابي كه نهادهاي مدرن اين حاكميت اعم از بوروكراتيك يا انضباطي را نقد مي كند و فارغ از عقل سليم اصلاح طلبانه؛ آزادي را ستايش مي كند. به قول آن انقلابي آنارشيست انسانها انقلاب نمي كنند تا طوق بندگي سرمايه يا يك بوروكراسي كارآمدتر را بر گردن بپذيرند. انقلاب آتي ايران بايد بتواند زندگي و شان انساني را براي هر انسان ايراني بشارت دهد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ.ن.) خبر بسيار خوشي از دوست عزيزم اميد ج. به دستم رسيد مبني بر اينكه فاروم گزاره با همه ي نوشته هايش دوباره زنده شده است. من به اميد خدا قطعا در اين فاروم حاضر و حتي الامكان فعال خواهم بود. تجربه هاي مختلف من گواهي مي دهند كه درست ترين و اصيل ترين شكل حضور زباني در شبكه همين فارومها هستند. فاروم محيطي است براي گفتگو و براي رشد يافتن انساني-زباني. در هر موقعيت و جايگاهي كه باشيد؛ اين فرصت گفتگو و رشد را از دست ندهيد. اين خواهشي است كه مي توانم از هر دوستي كه به من اعتماد دارد داشته باشم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;http://gozareforum.com/index.php&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 02 Sep 2008 20:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iraj2531&amp;postid=48</comments>
<dc:creator>iraj2531</dc:creator>
<guid>http://iraj2531.blogfa.com/post-48.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شناخت یک حاکمیت (2)</title>
<link>http://iraj2531.blogfa.com/post-47.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;ايدئولوژي ج.ا. چه در خوانش تاريخ و چه درگفتماني كه مي پردازد محتوا و جوهره ي اسلام را فقه در نظر مي گيرد و اين فقه البته اصولي (در مقابل اخباري) و متكي به صنف روحاني است. اين ايدئولوژي بر آن است كه فقه دستورالعمل كامل اداره ي جامعه است (نقل به مضمون از آقاي خميني) و اين فقه اصولي صرفا حاصل اجتهادي است كه در درون صنف روحاني آموزش داده مي شود* و به اين ترتيب بي اطاعت از صنف روحاني امكان مسلمان راستين بودن وجود ندارد. آقاي خميني جمله اي دارد به اين مضمون كه &quot;اسلام بدون روحانيت يعني هيچ چيز&quot;. از اين زاويه ايدئولوژي ج.ا. به مسيحيت كاتوليك بسيار نزديك مي شود. نشانه هايي در قوانين ج.ا. وجود دارند كه ما را قانع مي كنند ج.ا. اين بخش از ايدئولوژي خود را جدي مي گيرد. دادگاه هاي مخصوص و تخصيص بسياري مقامات (مانند رهبري؛ رياست قوه قضائيه؛ عضويت در مجلس خبرگان و ...) در كنار بسياري عرفهاي غير قانوني (امامت جماعت نماز در جبهه ها مخصوص روحانيون بود و از آقاي خميني نقل شده بود كه اگر دسترسي به روحاني وجود دارد؛ غيرروحاني امامت نماز جماعت را به عهده نگيرد) و ... به ما مي گويند حاكميت ج.ا. &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;اين جزء ايدئولوژيك خود را بسيار جدي مي گيرد.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اما وجود شواهدي تاريخي ديگر مانند نوع برخورد با شريعتمداري و منتظري؛ تفاوت بسيار عميق ميان اقتدار بخش روحاني (عقيدتي –سياسي) در ارتش با سپاه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;(هرقدر در ارتش اقتدار روحاني سرپرست عقيدتي زياد است؛ در سپاه اين اقتدار كم است تا حدي كه گاه فراموش مي شود او نماينده ي ولي فقيه در پادگان است و در اجتماعات نه در كنار فرمانده ي پادگان بلكه در رديف پشت سر او جاي مي گيرد. تنبيهات و تشويق هايي كه براي پرسنل درخواست مي كند ناديده گرفته مي شود و ....)؛ ترجيح مصالح ديپلماتيك و بوروكراتيك بر قرائت مرسوم و اكثريتي فقهي (مانند قطع يد دزد ؛ ممنوعيت بهره&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و ربا؛ تعدد زوجات و ....)؛ استقلال بسياري قوانين و قواعد از فقه و بعضا تناقض پاره اي از قوانين ج.ا. با قواعد فقهي (مانند نمونه اي كه درباره ي موسيقي هايي كه از صدا و سيماي ج.ا. پخش مي شوند) و .... گواه بر اين هستند كه حاكميت ج.ا. در زمينه ي سلطه ي صنف روحاني نه يك حاكميت ايدئولوژيك بلكه بيشتر يك حاكميت صنفي است. نكته ي جالب اين است كه تحولات چند سال اخير نشانگر آن هستند كه ماهيت روحاني اين حاكميت روز به روز كمرنگتر مي شود و اين صنف امروز بيش از صاحبان راستين قدرت؛ صرفا يك ماسك بر چهره ي روابط اصلي قدرت در اين حاكميت هستند**. يعني اينها نه مفسران تام و تمام ايدئولوژي در يك حاكميت ايدئولوژيك و نه حتي برگزيده گان يك حاكميت صنفي؛ بلكه صرفا نشانه اي هستند تا آگاهي كاذب &quot;اسلامي بودن&quot; ج.ا. را نزد افكار عمومي گواهي دهند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;ديگر جزء بسيار مهم و بلكه راس ايدئولوژي ج.ا. را بايد ولايت فقيه دانست. البته در اسلامي بودن اين جزء ايدئولوژيك حرف و حديث بسيار است و حتي بسياري فقهاي اصولي (تكرار: اصولي در مقابل اخباري) مانند شيخ انصاري نيز به اين گفتمان معتقد نبوده اند (شيخ انصاري اطاعت از فقيه را حتي در طلب وجوه شرعيه اي چون خمس و زكات رد مي كرد). اما همچنانكه قبلا گفتم؛ بحث من در اين نوشته پايبندي ج.ا. به ايدئولوژي ادعايي خودش است و نه اسلام فردي من يا حتي اسلامي كه در تاريخ حاضر بوده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اقتدار بسيار و به ظاهر بي چون و چراي رهبري در ج.ا. نشانگر چيست؟! بعضي اين اقتدار را گواه بر سلطه ي ايدئولوژي بر حكومت ج.ا. محسوب مي كنند. اما چنين استدلالي بسيار ضعيف است. چرا كه هرچند سلطه ي ايدئولوژيك منتهي به اقتدار فراوان رهبر (به مثابه ي تنها مفسر تام و تمام ايدئولوژي) مي شود؛ اما هر اقتدار سنگيني گواه بر خصلت ايدئولوژيك يك حاكميت نيست. به عبارتي هرچند هر گردويي تا حدي گرد است اما هر گردي را نبايد گردو به شمار آورد. مسلما اقتدار فرانكو و سالازار و پينوشه در حاكميتهاي ديكتاتوري ايشان كم نبوده است. اما در هيچيك از آن حاكميتها نمي توان ردي از خصلت ايدئولوژيك (به آن معناي عرفي در فرهنگ سياسي كه پيشتر توضيح داديم) يافت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;خصلت ايدئولوژيك يك حاكميت را بايد در نوع نقش رهبر جستجو كرد. يك حاكميت ايدئولوژيك رهبر را نه به عنوان يك مقام قانوني يا حتي يك ديكتاتور فراقانون بلكه به عنوان يك قطبنما و يك مفسر تام تاريخ و آينده ي جهان تبليغ مي كند. در حاكميت ايدئولوژيك نه تنها در سطح حاكميت بلكه در كل جامعه با وسائل مختلف از قبيل ارعاب و تبليغاتي كه باز متكي بر ارعاب و همچنين عادينمايي جهان مجازي ايدئولوژي هستند؛ ايدئولوژي به تنها راهنماي شناخت و دستورالعمل مبدل مي گردد. و رهبر حاكميت آن تنها و بهترين و صالحترين كسي است كه اين راهنما و دستورالعمل را مي تواند بخواند و به اجرا در آورد. اعتماد شديد مردم آلمان به هيتلر و مقاومت سرسختانه ي مدافعان برلين تا پيش از اعلام رسمي خودكشي هيتلر و واكنش خشمگينانه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و ناشي از انزجار ايشان نسبت به سوءقصد به جان پيشوا در سال 1944 (زماني كه شكست آلمان نازي براي هر ساكن جهان واقعي قطعي به نظر مي رسيد) و ..... همه حاصل اعتماد كلي و باور مطلقي است كه جامعه به ايدئولوژي -در يك حاكميت ايدئولوژيك البته- مي يابد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اما نوع اقتدار رهبر ج.ا. با چنين اقتداري كه وصف كرديم بسيار متفاوت است. اين اقتدار بيش از آنكه ناشي از تسخير ايدئولوژيك اذهان انسانهاي تحت سلطه و انحطاط ايشان به توده و شريك ساختن محتوم ايشان در هر جنايتي كه توسط حاكميت انجام مي گيرد باشد؛ ناشي از گسترده ساختن نفوذ بوروكراسي حاكميت در زندگي انسانهاي ايراني و به گروگان گرفتن ايشان توسط ماشين حكومتي اي است كه سازو كار زندگي در ايران را با وضع قوانين بسيار و گاه متنافر كنترل مي كند. اين تنافر و تضاد در قوانين از سويي با عمومي كردن خصلت مجرميت در اتباع ايراني و در عين حال عادي كردن جرم (و در نتيجه قابل صرفنظر ساختن آن) موجب بسط يد هرچه بيشتر ماشين بوروكراسي مي شود. و از سوي ديگر بوروكراسي حاكم را تحرك مي بخشد و از اينرسي و سنگيني ناشي از حبس بوروكراسي در چارچوب قوانين معدود خلاصي مي بخشد. مردمان ايران نه اشباحي تسخيرشده توسط جنون عمومي ايدئولوژيك هستند و نه حتي همچون آمريكائيان پس از يازده سپتامبر نزديك به چنين خصلت توده اي. برعكس مي توان گفت آن گفتماني كه ايدئولوژيك خواندن ج.ا. را بهانه اي براي پراكندن نفرت و ترس از همديگر در ميان انسانهاي ايراني ساخته است (اسلام ستيزي) با در پيش گرفتن روش ارعاب و ترور اخلاقي در حوزه ي زبان فارسي؛ در چنين مسيري (توده ساختن افراد انساني) گام برمي دارد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;به اين ترتيب درباره ي نشانه ي ديگر يك حاكميت ايدئولوژيك نيز مي توان قضاوت كرد. هرحاكميت ايدئولوژيك بنا به مبنايي كه ايدئولوژي تجويز مي كند ؛دشمنان و دوستان خود را تعريف مي كند. آلمان نازي يك صدم جناياتي را كه در حق اسلاوها و كولي ها و يهوديان ساكن امپراتوري خود انجام مي داد؛ در حق مردمان دانمارك و نروژ و حتي فرانسه روا نمي ديد. جنايات استالين بسيار بيش از كارگران؛ روستائيان و كشاورزان را هدف قرار داده بود. صدالبته اين به معناي مصونيت قضايي آريائيان در آلمان نازي يا كارگران در روسيه ي استاليني نيست. بلكه صرفا توجه به جهت نوك تيز ارعاب در يك حاكميت ايدئولوژيك است. يك حاكميت ايدئولوژيك بر اساس قضاوتي ايدئولوژيك دشمناني عيني تعريف مي كند كه مي بايد نابود شوند هرچند مخالفتي ابراز ندارند و هرچند حاضر به همكاري با حاكميت باشند (نمونه اش شيميدان يهودي آلماني كه در جنگ اول جهاني با اختراع و همچنين طرح ريزي توليد انبوه بمبهاي شيميايي نشان داد براي خدمت به ناسيوناليسم آلماني تا كجا حاضر به سقوط اخلاقي است. اما نازيسم هيتلري او را نيز همچون يك دشمن ارزيابي كرد و ارعاب حكومت او را به فرار از آلمان و پناه بردن به انگلستان وادار ساخت). آيا مي توان ج.ا. را چنين حاكميتي دانست؟! آيا ايدئولوژي اسلامي ادعايي ج.ا. سياست كلي اين حاكميت را ديكته مي كند؟! آيا اين حاكميت مرز مسلمانان-غيرمسلمانان را چه در ديپلماسي خارجي و چه در سياست داخلي به عنوان محور عملكرد خود اعمال مي كند؟! پاسخ من به همه ي اين پرسشها منفي است. براي من روشن است تنها مرز ج.ا. بقاي حاكميت است و در ج.ا. حكومت ابزار ايدئولوژي نيست بلكه ايدئولوژي پردازنده ي مشروعيت براي حاكميت بوروكراتيك و هدف اصلي آن (بقا) است: &quot;حفظ نظام از اوجب واجبات است!&quot;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;جدا از مسئله ي تفاوت نقش و معناي ايدئولوژي در حاكميتهاي ايدئولوژيك و مدرن( دستگاه فكري تام و مجموعه آگاهي هاي كاذب )؛ تفاوتهاي صدالبته كمتر دقيق ديگر ميان اين دو نوع حاكميت وجود دارد. اين تفاوتها البته در واقع ناشي از همان تفاوت ريشه اي (ميزان عقل سليم در برابر ميزان ايدئولوژي) هستند اما به دليل آنكه گاه اين دو ميزان در مواردي مطابقت دارند؛ از دقت اين نوع نشانه شناسي كاسته مي شود. با اينهمه براي كمك به يك مقايسه توجه به بعضي از مهمترين اين تفاوتها بد نيست. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;- شدت ارعاب در يك حاكميت ايدئولوژيك بسيار بيش از يك حاكميت مدرن عادي(هرچند ديكتاتوري و هرچند فاشيستي) است. مقايسه اي ميان تعداد احكام اعدام در كل دوران حاكميت موسوليني (كمتر از ده مورد) با هيتلر مي تواند بسيار جالب باشد. ارعاب در يك حاكميت ايدئولوژيك نه پاسدار و تثبيت كننده ي حاكميت قانون ؛ بلكه گسترش دهنده ي تفكر ايدئولوژيك در اذهان است. با تحميل و سلطه ي ارعاب بر همه ي بخشهاي جامعه از محيط اجتماعي و شغلي گرفته تا حتي خانواده زماني مي رسد كه تفكر انفرادي حتي در خلوت محض امري ترساننده خواهد بود. ارعاب ايدئولوژيك حد و مرزي براي رفتارهاي ممنوع ترسيم نمي كند بلكه هر نوع تفكر و زبان و حتي پشتيباني از حكومت را كه با خوانش رهبر از ايدئولوژي نمي گويم همخوان بلكه همسان نباشد تهديد مي كند. اين است كه ارعاب ايدئولوژيك با گسترش در سطح و عمق جامعه طبقات اجتماعي را خرد كرده؛ نهادها و روابط را چه مدرن و چه سنتي &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;هتك مي كند و جامعه اي توده وار مي سازد. چنين جامعه اي از جامعه ي پيچيده ي مدرن كمتر كارآمد خواهد بود و همين است كه يك حكومت مدرن (هرچند ديكتاتور) از قدم نهادن در چنين مسيري پرهيز مي كند. چرا كه دانش زيست شناسي ليسنكو و فيزيك آريايي مخبط هاي نازي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;جز به انحطاط و ضعف جامعه ( و قدرت مسلط بر آن) در رقابت با ديگر جوامع نخواهد انجاميد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اين نكته كه كشتارها و سفاكيهاي فرانكو با وجود گستردگي و شقاوت بسيار صرفا در اسپانيا جامعه اي ترسيده و ساكن پديد آورد و به جامعه ي توده وار ختم نگرديد؛ نشانگر همين نكته مي تواند باشد كه حاكميت فرانكو چرنديات فالانژيستي مورد ادعاي خود را هرگز در حد يك دستگاه فكري تام جدي نگرفت. &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;                              &lt;/SPAN&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;- موقعيت قانون در يك ديكتاتوري مدرن با يك حاكميت ايدئولوژيك متفاوت است. در يك حاكميت مدرن (هرچه كه باشد) قانون امري جدي است و اگر قدرت مدرن در شكل دموكراتيك (توجه داشته باشيد كه سخن از شكل دموكراتيك مي گوييم و نه جوهره ي دموكراسي) سلطه ي خود بر روابط اجتماعي را با وضع قوانين دلخواه و تبليغ بي وقفه ي احترام به آن تحكيم مي سازد؛ قدرت ديكتاتور (يا اليگارشي) تنها با تباه ساختن آن و ترويج فساد در صدر و ذيل دستگاه هاي مرتبط با قانون (از وضع و اجرا تا قضاوت) مي تواند بر آن غلبه كند و اراده ي خود را بر چارچوب ترسيم شده توسط قانون اولويت بخشد. اما در يك حاكميت ايدئولوژيك اصولا قانون به بي اهميت ترين امر موجود مبدل مي شود. هيچيك از جنايات نازيسم حاصل حاكميت يك قانون شقاوت آميز نبوده اند. بلكه صرفا اين بي توجهي محض به قانون بوده است كه امكان اين جنايات را در اين شكل فراهم آورده است. نه اردوگاههاي آدمكشي نازي ها مطابق قوانين رايشتاگ و قانون اساسي جمهوري وايمار بوده است و نه بنه كن كردنها و قحطيهاي استاليني با قانون اساسي 1928 ارتباطي داشته است. در يك حاكميت ايدئولوژيك قوانين نقض يا تحريف نمي شوند و اين فساد بوروكراتيك نيست كه قانون را عاجز از حمايت از شهروندان مي كند. بلكه اين صرفا عدم حضور قانون در جامعه ( و جايگزيني ارعاب به جاي آن) است كه انسانهاي تحت سلطه را بي دفاع در چنگال حاكميت ايدئولوژيك رها مي كند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;- نهادها و ساختارهاي اجتماعي در يك حاكميت مدرن ريشه در مسئله ي كارآمدي دارند. به عبارتي هر نهاد مدرن وجود دارد ( و به وجود مي آيد) چرا كه خلائي را پر مي كند و وظيفه اي اجتماعي را در سامان دادن روابط اعضاي اجتماع بر عهده مي گيرد. صدالبته اين وظيفه ي اجتماعي و ميزان اهميت آن در دايره ي استراتژي قدرت مسلط بر جامعه مي گنجد. اما به هرحال نمي توان انكار كرد كه نهادهاي جامعه ي مدرن جوشيده از نيازهاي آن جامعه و روابط قدرتهاي متضاد و برآيند اين نيروها هستند. بر بوروكراسي تاثير مي گذارند و در خدمت آن هستند. اما در يك حاكميت ايدئولوژيك نهادها صرفا ابزار ايدئولوژي براي در هم ريختن طبقات و بي معنا كردن روابط اجتماعي هستند. نهادها در يك حاكميت ايدئولوژيك نه در خدمت بوروكراسي براي سامان دادن انسانها ذيل قدرت مسلط ؛ بلكه در خدمت ايدئولوژي جهت غلبه بر بوروكراسي و عاجز كردن آن از هرگونه دفاع از خود و اجزايش هستند. اينكه در آلمان نازي اس.آ. پليس رسمي را مختل مي كند و سپس اس اس براي كنترل و تضعيف اس آ طراحي مي شود و آنگاه گاردهاي ويژه ي اس اس (جمجمه) براي تحديد قدرت اس اس پديد مي آيد و در كنار همه ي اينها گشتاپو خلق مي شود و ... نه فقط براي سردرگم كردن فرد آلماني و تقويت حس وحشت در او؛ بلكه همچنين براي همين نكته بوده است كه هيچ نهادي به جزئي از دستگاه بوروكراسي (دستگاه حامي و بهره برنده از قانون) بدل نشود. اينكه استالين دائما سيستم رهبري حزب كمونيست شوروي را تغيير مي داد (حد اقل چهاربار به صورت كلي و ريشه اي و بارها به روش جابه جايي وسيع نيروها) نه فقط براي جلوگيري از قدرت بيش از حد يافتن شاگردانش؛ بلكه همچنين براي دستيابي به هدف غلبه بر ديوانسالاري مدرن و حاكميت مطلق ايدئولوژي بر اين دستگاه مي تواند دانسته شود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;در همه ي اين موارد به نظر شخصي من ما شاهد تفاوت كاركرد حاكميت ج.ا. با يك حاكميت ايدئولوژي هستيم. اين به معناي آن است كه ما در برابر ج.ا. با يك حاكميت مدرن و البته ديكتاتور مواجهيم. حاكميتي كه قدرت خود را از روابط پيچيده در اجزاء بوروكراسي متورم خويش اخذ مي كند و شناسه ي آن همين بوروكراسي فاسد و بادكرده ي فجيعي است كه شاهدش هستيم. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;هرگونه حركت و جنبش و حتي قيامي كه انهدام اين دستگاه را هدف نگرفته باشد حتي اگر موفق به بركناري همه ي اعضاي اين سيستم شود و حتي اگر ايدئولوژي ادعايي اين حاكميت را به دور افكند (كما اينكه نشان داديم همين امروز نيز اين ايدئولوژي ادعايي به عنوان يك دستگاه فكري موثر وجود ندارد و صرفا همچون يك ماسك و يك پروپاگاندا عمل مي كند)؛ آنچه حادث خواهد كرد همچنان ج.ا. است و همچنان نامشروع و شايسته ي مواجهه با يك انقلاب راستين.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;o:p&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;*) به فكرم مي رسد كه بخشي از واكنشها نسبت به نظريات اخير سروش در همين جزء از ايدئولوژي رسمي ج.ا. ريشه داشته باشد. چرا كه مهمترين نتيجه ي نظريه ي اخير سروش اين است كه نه فقها؛ بلكه روشنفكران هستند كه وارثان علم انبيا و ادامه دهنده ي راه و روش ايشان هستند. بسياري از احاديث در تاييد ولايت فقيه (علماء امتي افضل من انبياء بني اسرائيل و ....) با اين نوع خوانش ديگر نه به ولايت فقيه بلكه بر مرجعيت فكري روشنفكري راهنمايي خواهند كرد. به هرحال صرف اين نكته كه گستره و شدت واكنشها نسبت به نظريه سروش بسيار كم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;بوده است و حتي دفاع از نظريات سروش در بخش داخلي حوزه ي زبان فارسي منجر به برخورد سركوبگرانه ي حكومتي نمي شود و حكم ارتداد سروش را نه بالاترين مقام فقهي كشور بلكه يك فيلمساز(!) داده است و .... همه گواه بر اين معنا هستند كه در ج.ا. ديگر ايدئولوژي تنظيم كننده ي عملكرد دستگاه حاكميتي نيست.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;**) هاشمي شاهرودي در قوه ي قضائيه؛ هاشمي رفسنجاني در مجمع تشخيص مصلحت؛ حمايت بي قيد و شرط رهبري از احمدي نژاد كه كم كم از فرم حمايت ارباب از نوكر خارج شده و مرا بيشتر به ياد حمايت يك خليفه ي عباسي از سردار ترك مي اندازد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 24 Apr 2008 02:58:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iraj2531&amp;postid=47</comments>
<dc:creator>iraj2531</dc:creator>
<guid>http://iraj2531.blogfa.com/post-47.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شناخت یک حاکمیت (1)</title>
<link>http://iraj2531.blogfa.com/post-46.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اين يك نوشته ي نسبتا طولاني است كه هرچند تقريبا كامل شده است؛ براي سهولت بيشتر در مطالعه و همچنين احتمالا پاره اي اصلاحات و افزودنها در بخش اصلي اين نوشته (كه بخش دوم آن باشد) به دو بخش تقسيم مي شود و با فاصله ي حدود يك هفته در اين وبلاگ ارسال خواهد شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;در يكي دو هفته ي اخير در بحثهايي جداگانه با بعضي دوستان اين موضوع برجسته شد كه حاكميت ج.ا. از چه نوعي است و ايدئولوژي در آن چه ماهيتي دارد. آيا ايدئولوژي (اسلامي) ج.ا. نوعي آگاهي كاذب است كه ساختار بوروكراسي ج.ا. جهت كسب اعتبار و مشروعيت از آن بهره مي جويد و به كمك آن كنش و واكنشهاي انسانهاي ايراني را سامان مي بخشد. يا نه؛ بلكه ايدئولوژي در ج.ا. آن دستگاه فكري تامي است كه جهاني مجازي براي توده ي تحت سلطه ي ج.ا. خلق مي كند و كليت سرمايه هاي مادي و انساني كشور ايران را جهت به عينيت آوردن اين جهان مجازي به خدمت مي گيرد. آيا شعارهاي اسلامي و ايدئولوژيك در خدمت بقاي نظام هستند يا اين نظام است كه حتي از بقاي خويش براي عينيت بخشيدن به ايدئولوژي حاكم هزينه مي كند؟!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;به عبارتي ايا حاكميت ج.ا. يك حاكميت مدرن (سودانگار و فايده محور*) است كه تفاوت آن با ديگر حاكميتهاي مدرن صرفا در نوع &quot;آگاهي كاذب&quot; تبليغي آن قابل تعيين است يا نه بلكه اين حاكميتي ايدئولوژيك است كه سود و زيان را در دوره هاي چند صد ساله و هزار ساله مي سنجد و تنها معيار معتبر براي شناخت و دريافت اين سود و زيان را نه عقل سليم (كامن سنس) ؛بلكه ايدئولوژي خود مي داند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اهميت اين بحث براي من بيش از عقيدتي بودن؛ سياسي بودن آن است. اگر سياست را در امروز خود &quot;تدارك انقلاب&quot; معنا كنيم (كه من مي كنم)؛ چنين بحثي براي شناخت انقلابي كه آرزومند آنيم چه از جهت روش و چه از جهت غايت و چه از جهت نوع گفتمان لازم و مهم خواهد بود. آيا انقلاب آتي ايران حركتي است عليه ماشين بوروكراسي و روابط مستقر قدرت (منجمله آگاهي هاي كاذب القائي اين قدرت)؟! يا بايد آن را حركتي براي برافكندن يك دستگاه فكري ايدئولوژيك&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و مدافعان اين دستگاه فكري (منجمله بوروكراسي حاكم) دانست؟!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;ممكن است پاسخ بگوييم كه چه اهميتي دارد. هم ايدئولوژي حكومتي را برمي افكنيم و هم ماشين بوروكراسي را منهدم خواهيم ساخت. اما اين پاسخ هيچ چيز را درباره ي خصلت انقلاب ما روشن نخواهد كرد. چرا كه مسئله انتخاب يا حتي اولويتبندي ميان اين دو حركت نيست. مسئله شناخت هدف يك انقلاب است. غايت و هدف انقلاب ما چه بايد باشد؟! آزادي افراد انساني از پيشفرضهاي ماوراءطبيعي؟! يا آزادي افراد انساني از روابط قدرتي كه كاملا مادي است ؟!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;پيش از آنكه بحث اصلي را آغاز كنيم شايد لازم باشد جهت تدقيق بيشتر ؛ يكي از اشارات قبلي خود را بيشتر توضيح دهم و با ذكر چند تجربه ي تاريخي آن را تبيين كنم. من ايدئولوژي را از دايره ي مدرنيته بيرون نمي دانم. مدرنيته نيز واجد آگاهي هاي كاذب تبليغي و پيشفرض گرفته ي خود است و به همين دليل مي توان مدرنيته را نيز نوعي ايدئولوژي كلان (متشكل از آگاهي هاي كاذب متفاوت) به حساب آورد. اما ايدئولوژي مدرنيته مبتني بر &quot;عقل سليم&quot; است. مدرنيته آگاهي هاي كاذبي را پرورش مي دهد كه نه تنها خود فايده را هدف گرفته اند بلكه همچنين توسط عقل فايده محور (عقل سليم) قابل پشتيباني هستند. اموري چون منافع ملي؛ آزاديهاي قانوني؛ دولت به عنوان نماينده ي مردم ؛ اغلب پيشفرضهاي موجود در روابط ديپلماتيك و ... نمونه هايي از آگاهي هاي كاذب مدرن هستند كه نه تنها از روابط قدرت مستقر پشتيباني مي كنند بلكه خود توسط غريزه ي فايده گرايي انسانها پشتيباني مي شوند. از سوي ديگر اما &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;در عرف سياسي به حاكميتهايي ايدئولوژيك مي گويند كه ايدئولوژي اي غير از فايده گرايي مرسوم در سياست مدرن را مبناي حاكميت خود قرار داده باشند. يعني حاكميتهايي كه مبناي توليد حقيقت در توده را نه عقل سليم و جهان بيروني؛ بلكه يك دستگاه فكري منسجم و جهاني مجازي قرار داده اند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;صدالبته اين حاكميتها نيز از فايده گرايي در معناي راستين كلمه بي بهره نيستند. اما شيوه ي شناختي كه از جهان مي دهند به نوعي است كه موجب مي شود عملكرد آنها غير از عملكرد حاكميتهاي مدرن باشد. مثالي كه در اين زمينه اغلب مطرح كرده ام دستور هيتلر طي جنگ جهاني دوم در سال 1942 است. در آن سال كه نبرد سرنوشت ميان آلمان نازي و شوروي درگير بود و هر عقل سليمي مي توانست دريابد كه پيروز اين نبرد است كه جنگ را خواهد برد. در همين حال هيتلر دستور مي دهد كه كليه ي لوازم ترابري در درجه ي اول به انتقال يهوديان به اردوگاههاي نابودي و در درجه ي بعدي به حمل تجهيزات به جبهه ي روسيه اختصاص يابد. چنين دستوري قطعا فايده گرايانه تلقي نمي شود. سياستهاي استالين در بنه كن كردن اقوام و الغاء سياستهاي نپ و ايجاد مزارع اشتراكي و سركوب بيرحمانه ي كشاورزان آن هم در شرايط تهديد آلمان نازي كه به قحطيهاي گسترده در شوروي منجر شد و بنا به بعضي اقوال يك پنجم جمعيت شوروي را نابود كرد و ... اينها سياستهايي نيستند كه فايده گرايانه محسوب شوند. حاكميت لنين را مي توان يك ديكتاتوري كمونيستي مدرن و صدالبته بسيار خشن دانست. اما حاكميت استاليني چيزي بود سواي يك ديكتاتوري. مشخصات توتاليتاريسم استاليني و هيتلري بسيار متفاوت از ديكتاتوريهاي نظامي يا فاشيستي مدرن (مانند فرانكو و موسوليني) بوده است. شركت موسوليني در جنگ دوم جهاني صرفا يك حركت براي جلب منافع (هرچند محاسبه اي اشتباه) بود و تاخير او در اعلان جنگ به فرانسه جز اين ترديد در محاسبه و شناخت پيروزمند جنگ نبوده است. اما هيتلر جنگ دوم جهاني را نه براي جلب منافع ملي يا حكومتي خويش بلكه به عنوان يك رسالت و عملي بر مبناي ايدئولوژي نازيسم آغاز كرد. در روزهاي واپسين صلح كه تهديدهاي آلمان نازي عليه لهستان اوج گرفته بود و انگلستان نيز با دادن تامين به لهستان حيثيت خود را گرو نهاده بود تا از تجاوز آلمان به لهستان جلوگيري كند؛ موسوليني از ريبن تروپ دعوتي به ايتاليا كرد و با طرح مذاكرات قبليش با سياستمداران فرانسوي و انگليسي به او پيشنهاد تشكيل كنفرانسي همچون كنفرانس مونيخ كرد. در جريان اين مذاكرات موسوليني از ريبن تروپ پرسيد : &quot;حال شما كدامش را مي خواهيد. كانال يا شهر دانتزيگ را؟!&quot; پاسخ نازيسم از دهان ريبن تروپ اين بود: &quot;هيچكدام. ما جنگ را مي خواهيم.&quot;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;دليل چنين نوع سياستي جز اين نيست كه ايدئولوژي استاليني يا هيتلري مدعي شناخت كامل و دقيق جهان بود و بر اين اساس مي توانست مدعي شود آينده ي بشريت را همچون كتابي باز مي تواند بخواند. آنچه امروز به زيان نژاد آريايي يا طبقه ي كارگر تلقي مي شود در يك پريود هزار ساله معلوم خواهد شد كه به سود آنها بوده است. مي بينيد كه اين ايدئولوژيها نيز در اصل و ريشه فايده گرا هستند اما با اين تفاوت كه مدعي هستند قابليت كامل درك جهان و شناخت نيروهاي مختلف آن را دارند و بنابراين مي توانند نه براي برنامه اي پنج يا ده ساله بلكه براي دوره اي هزار ساله برنامه ريزي و عمل كنند. به هرحال اين تفاوت هرچند ماهوي نباشد؛ در عرصه ي عمل و تشخيص آنقدر متفاوت از فايده گرايي مرسوم مدرن است كه مي توان و بايد آن را از سياست مدرن مرسوم اختلاف بنهيم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;از سوي ديگر اين نوع تشخيص از حاكميت ج.ا. كه &quot;حاكميتي ايدئولوژيك كه مصلحتجو و عملگرا است&quot; متضمن معناي خاصي نخواهد بود. چرا كه امكان پاسخگويي به پرسش اصلي را به ما نمي دهد. پرسش اين است كه اين حاكميت را چه عاملي و هدفي هدايت مي كند؟! نيروي محركه ي آن چيست و فرمان و اختيار تعيين سمت و سوي مديريتي و اجتماعي آن كدام است؟! آيا همچون حاكميت هيتلر و استالين است كه ايدئولوژي (به تفسير رهبر) نه فقط سياست بلكه همه ي جوانب&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;جامعه (تا حد زندگي خصوصي افراد) را كنترل كند و برنامه ريزي كند و اين دستورات ايدئولوژيك كاملا فارغ از لوازم و مقضيات جامعه و جهان بيروني باشد؟! آيا اين جهان مجازي ايدئولوژي است كه مقتضيات خود را بر سياستگذاري حاكميت تحميل مي كند؟! يا نه و اين حاكميتي است كه در عين ديكتاتورمنشي و خشونت ؛ وجود جهان بيروني را به رسميت مي شناسد؛ مقتضيات جامعه ي تحت سلطه ي خود را در نظر مي گيرد و مدعيات ديپلماسي خود را وفق امكانات و توان واقعي خود سامان مي دهد؟!&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;مسائلي از اين قبيل كه گنجي در اين &lt;A href=&quot;http://www.roozonline.com/archives/2007/05/004468.php&quot; target=_blank&gt;مقاله&lt;/A&gt; ی خود مثال زده است و همچنين اين موضوع بسيار جالب توجه كه رهبر و فرمانده ي كل قواي مملكت بسياري از موسيقي هاي قابل پخش در راديو و تلويزيون كشور را حرام مي داند و همچنين تغيير در سطح مدعيات ديپلماتيك حاكميت ج.ا. (صدور انقلاب؛ حكم خميني درباره ي سلمان رشدي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و ...) نشانگر آن است كه عملكرد ج.ا. در ايدئولوژي ادعايي اين حاكميت معلوم نمي شود. بلكه اين سطح بوروكراتيك ج.ا. است كه بالانس اصلي قوا و برون ده&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;اين حاكميت را معين مي سازد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;مايلم توجه خواننده را به اين نكته جلب كنم كه در اين قضاوت ادعاي من متوجه اين موضوع بديهي نيست كه ج.ا. مطابق تشخيص فردي من اسلامي نيست. حتي مدعاي من سخني از تناقض سياستهاي ج.ا. با اسلام تاريخي به ميان نمي آورد**. بلكه من مدعيم اين حاكميت حتي به ايدئولوژي ادعايي خود پايبند نبوده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;......&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;o:p&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;*) اينكه من مدرنيته را به فايده محوري فروكاسته ام البته شايد از دقت بحث من بكاهد اما به نظرم به صحت آن لطمه اي نخواهد زد. اصل و اساس سياست مدرن را در شهريار ماكياول مي توانيد ببينيد كه چيزي جز كارآمدي نيست. سياست مدرن معنايي جز يافتن و به كار بردن قدرت جهت جلب حداكثر منافع&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;ندارد. اما نقد مدرن نيز نقدي مبتني بر عقل سليم (كامن سنس) است كه صدالبته عقلي است فايده محور. اخلاقيات مدرن نيز آنطور كه نيچه در نقد ويرانگرش بر آن تبيين مي كند بر تقابل خير-شر استوار شده است نه تقابل نيك-بد . و درست به همين دليل است كه نيچه را يكي از پيشگامان تفكر پسامدرن مي دانند...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;**) مثلا در روشي كه تاريخ از حكومت پيامبر اسلام و علي بن ابيطالب نقل مي كند هرگز برخورد قهرآميز با اتباع مخالف (كه مسلمانان ايشان را منافقين مي شناسند) يا حتي محروم ساختن ايشان از حقوق مدني(در سطحي كه وجود داشته است: مانند شركت در جماعات و اقامه ي نماز بر ميت آنان) يا الزام قهرآميز به شركت در جنگها و ... نمي بينيم. اينها اما روش ج.ا. است. &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;پ.ن.) این هم پس از خواندن یکی از پیامهای خصوصی به ذهنم رسید که بنویسم:&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;شکر خدا که هرچه طلب کردم از خدای&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;در منتهای مطلب خود کامران شدم.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 16 Apr 2008 20:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iraj2531&amp;postid=46</comments>
<dc:creator>iraj2531</dc:creator>
<guid>http://iraj2531.blogfa.com/post-46.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در مسیر گفتگو </title>
<link>http://iraj2531.blogfa.com/post-45.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اين نوشته در اصل يك نوشته ي وبلاگي نيست. نوشته اي است كه بايد در يك فاروم ارسال مي شد. بخشي و جزئي نامستقل از يك گفتگو است و به همين دليل است كه خصوصياتي چون تاكيد و بعضا تكرار در آن برجسته شده اند. در واقع براي شخص من در اين نوشته جز چند نكته؛ چيز جديدي در اين پست وبلاگي وجود ندارد. بيشتر برجسته كردن نكات شايد پنهان و تاكيد بر نكات سطحي پنداشته شده در پستهاي پيشين اين وبلاگ است كه بدنه ي اين پست را مي سازد. اين عذري است براي آن دسته خوانندگاني كه متون فارومي را نمي پسندند و بيش از يك گفتگوي رو به تكامل و تنقيح؛&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;يك متن مقاله اي كامل و مستقل را دوست دارند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اما بعد:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;دوستمان نايت فال در وبلاگ خود به نقد من بر كتاب داوكينز -كه در دو پست ارسال شده بود- &lt;A href=&quot;http://hittingthebottom.blogspot.com/2008/04/god-delusion.html&quot; target=_blank&gt;پاسخی&lt;/A&gt; به سبك خودش موجز داده است كه بر اساس شناختي كه از او دارم خود را موظف به جدي گرفتن اين پاسخ و گفتگو درباره ي آن مي دانم. از آنجاييكه فارومي براي طرح و پيگيري چنين گفتگويي نيافتيم؛ به پيشنهاد خود نايت فال بنا بر اين شد كه در پستهاي وبلاگي اين گفتگو را ادامه دهيم. خوشبختانه خود نايت فال پاسخش را با شماره بندي و تفكيك موضوعي به صورتي پاكيزه و مدون ارائه داده است و از اين جهت پيگيري اين گفتگو را بسيار آسان ساخته است. همچنان كه مشخص است؛ اين نوشته خطاب دوم شخص دارد و اين دوم شخص هم البته كسي نيست جز حضرت نايت فال.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 36pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: -18pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list 36.0pt&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;1)&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;   &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;خير. من داوكينز را تئورسين حاكميت بوش نمي دانم. و البته از آنجاييكه تقريبا مطمئنم او هرگز&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;نقد من به نوشته اش را نخواهد ديد؛ مسلم مي دانم تندي لحن نوشته ي من به معناي بستن باب گفتگو نخواهد بود. اين از چرايي بي نيازي من به كنترل لحن خويش. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: 18pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اما تا جاييكه درباره ي نوشته ي خود مي توانم قضاوت كنم؛ شخصا جز درباره ي مسئله ي اخلاق&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;در هيچ زمينه اي نسبت به داوكينز و قضاوتهايش تندخويي نورزيده ام و بر خلاف آنچه شما تصور كرده ايد؛ تندخويي من ناشي از آنكه آقاي داوكينز اسلام را &quot;نامداراگر&quot; مي داند؛ نبوده است. نوع برخورد مرا و ميزان سنجش من در نوشته ام را مي توانيد در قضيه ي نوجواني با تيشرتي كه بر آن &quot;اسلام دروغ است.&quot; نوشته شده بود بهتر بسنجيد.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: 18pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;تندخويي من حتي به موضع سياسي داوكينز نيز نمي توانسته است مربوط باشد. چرا كه همچنان كه فرموديد؛ داوكينز در مخالفت با بوش همراه من به نظر مي آيد.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: 18pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;من از اينكه داوكينز خدا را قبول ندارد؛ رنجيده نيستم. حتي اينكه داوكينز دينداران را تلويحا به كم خردي و ... متهم مي كند نيز براي من بيش از آزار؛ مايه ي سرگرمي است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: 18pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اما آنچه مرا بر مي انگيزد تا نامداراگر باشم موضوعي است كه كه ديگر مسئله ي هويت ديني من يا هوش و خرد مرا هدف نگرفته است. بلكه همه چيز ؛ همه ي دستاوردها و زيبايي هايي را كه داشته ايم و تجربه كرده ايم ؛ تهديد مي كند. زندگي (با هرمعنايي كه بخوانيمش) و حقيقت و كرامت انسان (اعم از ديندار يا ملحد) را بازيچه قرار مي دهد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: 18pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;الف ) اخلاق ب) مرز ميان انسان و جانوران.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: 18pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;داوكينز در نوشته اش اين هردو را –به بهانه ي مبارزه با دين و خدا- نه تنها نفي بلكه انكار و مسخره مي كند. من در چنين قضيه اي اهل سرگرم شدن و تفريح نيستم. كسي كه مرا مخاطب قرار مي دهد (و من كتاب داوكينز را به عنوان يك مخاطب خواندم و واكنش من نيز واكنش يك مخاطب است و خود را به آن محق مي دانم) حق ندارد در چنين موضوعي شوخي و تفريح و هجو پيشه كند. حق كه البته به قول معروف &quot;كرد و شد&quot;. اما خوب من نيز حق دارم همچنانكه او به انسانيت من گستاخي مي كند؛ نسبت به نوشته اي چنين؛ تندخو و نامداراگر باشم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: 18pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 36pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: -18pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list 36.0pt&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;2)&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;      &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;خوب جاي شكرش باقي است كه شما تا اين حد را پذيرفته ايد كه دين عامل منحصر به فرد خشونت در جهان نيست. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اما دوست عزيز. اگر بخش دوم نقد مرا مطالعه فرموده بوديد؛ متوجه مي شديد كه من ضمن تفكيك &quot;شريعت&quot; (يك هويت و يك بردار قدرت معطوف به جماعت) و &quot;دين&quot; (يك شناخت و تجربه ي فردي)؛ آن عامل اصلي مولد خشونت (اعم از آنكه بهانه اش شريعت باشد يا ناسيوناليسم يا...) را نيز نشان داده ام. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اگر بخواهم تمثيل سطور آخر اين پاراگراف شما را ادامه دهم؛ اينطور مي گويم كه فرض كنيد در جامعه اي كه اكثريت قريب به اتفاق مردم آن به هروئين و كوكائين مبتلا هستند؛ شخصي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;در كتابي ضمن طرح مضرات الكل؛ لازم بداند كه همه ي تاكستانهاي موجود را قلع و قمع كنند. مسلما در صورت نابودي مطلق ميوه ي انگور ما از بعضي انواع شراب خلاص خواهيم شد. اما نه تنها ديگر انواع شراب (از خرما و ...) توليد خواهد شد؛ بلكه اصولا اين دستاورد (كاهش مصرف الكل) در قياس با وضعيتي كه آن جامعه دچارش است؛ قدمي رو به جلو نيز به حساب نخواهد آمد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;در وضعيت فعلي جامعه ي بشري شريعت چيزي جز يك بردار كوچك قدرت نيست. صد البته بايد و قطعا بايد اين عامل را نيز همچون همه ي بردارهاي قدرت نقد كرد. بيرحمانه نيز بايد نقدش كرد. اما اگر اين نقد نه قدرتي كه دين را به شريعت منحط مي كند بلكه اصل دين را هدف قرار دهد؛ روزي ديگر مجبور خواهيد بود براي رفع و دفع آفت شويينيسم اصل علاقه به موطن را نيز هدف قرار دهيد. و روزي ديگر براي دفع آفت خشونتهاي خانوادگي؛ ازدواج را رد كنيد. و براي دفع سركوبهاي حكومتي؛ جامعه را منكر شويد..... و نهايتا براي پرهيز از اسطوره و ايدئولوژي؛ خواهان نبودن &quot;زبان&quot; بشويد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;ايراد من از داوكينز اين است كه نه شريعت و نه قدرتهايي كه دين را براي مقصود &quot;توده سازي&quot; به شريعت فرومي كاهند؛ بلكه دين را كه به راستي يك تجربه؛ يك فربه ساز فرديت است هدف قرار مي دهد. مسلما هرچه فرديت ما لاغرتر بشود؛ امكان مستحيل شدن هريك از ما در &quot;توده&quot; افزون خواهد شد. من مي دانم كه دين تنها عامل فربه كننده ي فرديت نيست و درست به همين دليل ميان الحاد ناب شخصي مثل شما يا مكابيز (الحادي كه خود نوعي تجربه ي شخصي است) و دين ستيزي از نوع داوكينز تفاوت مي نهم. دين ستيزي داوكينز –همچنانكه در كتاب او تلويحا مطرح مي شود- چيزي جز ايمان به شريعت دانش تجربي نيست و از نظر من ميان اين شريعت با ديگر شرايع در انحطاط؛ تفاوت چنداني نيست.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 36pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: -18pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list 36.0pt&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;3)&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;   &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;در اين زمينه ميل چنداني به پيگيري بحث ندارم. مسئله از نظر من علي السويه است. اگر كسي در تجارب شخصي خود خدا را يافته باشد؛ لابد او را رها نخواهد كرد و اگر نه؛ استدلال با او معنایی ندارد. حتي اين نكته كه آيا باور به وجود خدا نشانه ي كم خردي است يا نه؛ نيز چندان اهميتي از نظر من ندارد كه بخواهم درباره اش گفتگو كنم. به نظرم اين موضوعي است كه بايد به خود هر شخص وانهاده شود.&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;فقط به اين نكته اكتفا مي كنم كه مدعاي وجود خدا صرفا درباره ي &quot;آفرينش جهان&quot; نيست. بلكه بيشتر درباره ي انسان است و اينكه يار او كيست. حتي يك حديثي ديدم (آدرسش را الان به ياد&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;ندارم) كه امام صادق در پاسخ يك پرسشي درباره ي زمان خلق جهان مي گويد: &quot;جهان هميشه بوده است&quot;. با اينهمه حتي اگر اين مدعاي اكثريتي دينداران (كه مدعي خلق جهان توسط خدا هستند) نيز در نظر گرفته شود. مسئله ي وجود ازلي ميان يك ديندار و يك ملحد مشترك خواهد بود. فرق آنجا است كه اين وجود ازلي ماده بوده است يا غيرماده.&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اما اين ايراد كه طرح مي شود كه &quot;ادعاي دينداران درباره ي خلق جهان ورود به حيطه ي علم است.&quot; ادعايي نادرست است. ما –چه ديندار و چه ملحد- ساكنان جهان مادي هستيم و دانش ما صرفا درباره ي ماده بحث مي كند. چه جهان مادي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;بوده باشد و چه شده باشد؛ بحث علم درباره ي آنچه در اين جهان مادي مي گذرد خواهد بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;درباره ي اينكه اگر زماني علم شواهدي &quot;اثبات كننده&quot; براي وجود خدا بيابد؛ شخصا نه منكر وجود خدا بلكه منكر &quot;شاهد&quot; بودن اين دلايل خواهم بود. چرا كه شواهدي علمي جز بر ماده دلالت نخواهند كرد و من به وجود خدايي كه به ذاته آني در ماده تجلي كند باور ندارم. صدالبته اين نظر شخصي من است و مسلما نظر مسيحيت و بعضي فرق اسلامي و ... نيست.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 36pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 36pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: -18pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list 36.0pt&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;4)&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;      &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;اين اصلي ترين و مهمترين و در واقع تنها دليل وجودي نوشته هاي پيشين من درباره ي كتاب داوكينز است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اولا داوكينز به صراحت خود را پيامدگرا مي خواند و تا جاييكه خود اين نوع ديدگاه اخلاقي را توضيح مي دهد؛ اين ديدگاه چيزي جز همان فايده گرايي نيست (حوالت حسن و قبح اشياء به نتايج آنها).&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;دوم. باور به اخلاقيات خودبنياد يا مطلق تا جاييكه من مي دانم به دينداران اختصاص ندارد. هرچند داوكينز در پاره اي فرازهاي كتاب خود تلويحا اين نوع اخلاقيات را منحصر به اديان مي داند؛ اما شخصا چند تني از ملحدين بسيار شريف و مورد احترام را سراغ دارم كه به اخلاقياتي هرچند شخصي اما خودبنياد و مطلق باور دارند و نيكي و بدي چيزها را در گروي نتايج آنها نمي بينند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;سوم. داوكينز هرچند ادعاي عالم اخلاقي بودن ندارد؛ اما هم به عنوان يك انسان حق و وظيفه دارد كه در جستجوي برپاداشتن ميزاني براي شناخت نيكي و بدي باشد. و هم به نوعي چنين ميزاني را در كتاب خود طرح و از آن دفاع كرده است. همه ي آزردگي و بعضا انزجار من نيز ناشي از ترازوي اخلاقي تبليغي او است. اخلاقياتي كه در آن نه فقط نيك و بد به پيامد اعمال احاله مي شود؛ بلكه از آن نيز پيشتر مي رود و به نوعي منكر هستي &quot;نيك و بد&quot; مي شود. به قول خود شما&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;گويي &quot;اخلاق دومي وجود ندارد.&quot; و هرچه هست همان بقاي ژنها است و خطاهايي كه آدميان در شناخت پيامد اعمالشان درباره ي ژنهايشان مي كنند (مثل ايثار و عشق و دوستي با بيگانگان و ...)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اينكه داوكينز يك فايده گرا است يا اومانيست را مي توانيد در ترازوي پيشنهادي او بيابيد: &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&quot;كمترين رنج توليدي&quot;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;شما را به خدا؛ اصلا بحث دين و خدا و پيغمبر را رها كنيد و به من بگوييد اين ميزان سنجش اخلاقي چه مزخرفي است آخر؟! به قول خود حضرتعالي در يكي از بحثهايتان با مزدك: &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;اين كودك فضولي كه اينجا نشسته است خيلي مرا آزار مي دهد. چرا نبايد او را بكشم؟! اين ترازوي آقاي داوكينز را بياييد براي همين پرسش ساده به كار بريد.به نتايج و فرضهايي غريب مي رسيد كه حد و مرز ندارد. حتي به جايي مي رسيد كه براي درك رنج توليدي ناشي از مرگ طرف برويد با پدر و مادرش مصاحبه كنيد و ببينيد چقدر آنها را در منزل اذيت مي كند. اگر طرف خويشاوند خيلي نزديكي نداشته باشد كه اصلا كشتن او واجب اخلاقي مي شود. چون در صورت كشتن او رنج توليدي فقط در دردي است كه طرف براي يك لحظه مي كشد و در فرض زندگيش علاوه بر اعصابي كه از شما خرد شده؛ رنجهاي شخصيش در طي زندگي نيز هست كه كميت رنج توليدي را خيلي بيش از مرگ زودرسش مي كند! يا درباره ي پدر و مادري كه كودكي ناقص العضو به دنيا آورده اند و فكر مي كنند بهتر است از شر اين يكي خلاص شوند و يك بار ديگر شانس خود را امتحان كنند.......&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;چهارم. بر خلاف ديدگاه شما؛ فكر نمي كنم &quot;اخلاق برده داري&quot; توسط روح زمانه منعدم شده باشد. از نظر من بسياري از اقسام &quot;استخدام&quot;(به خصوص امروز در دولت قاهره ی نئولیبرال) كاملا با روح برده داري همساني دارند در حالي كه بسياري از نمونه هاي برده داري اقتصادي كه در تاريخ مي بينيم مغروق مرداب &quot;انكار انسانيت برده&quot; نبوده اند. يك سلسله ي پادشاهي در مصر به نام مملوكان بوده اند كه همگي غلاماني بودند كه يكي پس از ديگري به پادشاهي رسيدند و گفتمان &quot;برده داري&quot; موجب نشد كه روح آن زمانه ايشان را &quot;كمتر انسان&quot; يا ناشايسته براي فرمانروايي تشخيص دهد. به اين ترتيب از نظر من فرق است ميان اقتصاد برده داري و اخلاق برده داري. اولي را تحول در ابزار توليد منعدم ساخته است. اما دومي همچنان حضور دارد و زشتي آن را نه تنها امروز؛ بلكه همواره انسانها (اعم از ديندار يا نه) تشخيص مي داده اند ( و درست به همين دليل قدرتي كه بر جامعه ي اقتصادي برده دار مسلط بود؛ براي توجيه آن بعضی فلاسفه را به ياوه گويي وامي داشت)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;پنجم. مسئله صرفا مطلق يا نسبي بودن اخلاق نيست. حتي يك اخلاقيات خودبنياد اگر پاسدار &quot;انسان&quot; نباشد؛ چيزي كم از دژخويي هيروشيماي فايده گرا نخواهد داشت. نژادپرستي نمونه اي از چنين اخلاقياتي شايد باشد. هيتلر مسلما يك فايده گراي عادي نبود*؛ اما اخلاقيات ايدئولوژيك ( و نه فايده گراي) او از آنجا كه انسان را رعايت نمي كرد انتهايي جز آشويتس نمي توانست داشته باشد. جمله اي از هيتلر به خاطر دارم كه موجب مي شود در برابر هر گفتماني كه به هر بهانه اي (چه علم ؛ چه حقوق حيوانات و چه هر كوفت ديگري) بخواهد در مرز انسان و ديگر جانوران خدشه ايجاد كند حساس و نامداراگر باشم. جمله درباره ي اهميت نژاد است: &quot;يك مگس و هر مگسي مي ميرد.اهميتي ندارد. مهم اين است كه نوع مگس باقي است.&quot; هر گفتماني كه مرز انسان و جانوران را سست كند؛ مجبور است منكر &quot;هر انسان جهاني است.&quot; شود. و آن وقت است كه راه باز مي شود كه بگويند : &quot;هر انساني مي ميرد. مهم اين است كه جامعه (تو بخوان قدرت مسلط بر جامعه)&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;باقي است.&quot;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;باز هم تكرار مي كنم: هم عرض دانستن انسان و حيوانات در عصر مدرن به &quot;جاينيسم&quot; نخواهد رسيد. بلكه پايان محتوم آن سبک شمردن جان آدمیان خواهد بود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 36pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: -18pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list 36.0pt&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;5)&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;   &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;اين بخش از نوشته ي من كم اهميت تر از آن است كه بخواهم بر آن اصرار و مباحثه كنم. اما برادر من! چرا معناي مندرج در متن مرا تحريف مي كني خدا خيرت بدهد؟!! من كه به صراحت تاييد كرده بودم تئوري تكامل را &quot;واجد پشتوانه ي علمي&quot; مي دانم**. بحث من بر سر &quot;جراثقال&quot; ادعايي آقاي داوكينز بود كه گويا نه فقط در زيست شناسي تكاملي بلكه در همه ي علوم قرار است به كار رود!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;كسي هم دنبال حفره در علم براي پر كردنش با &quot;خدا&quot; نمي گردد (لااقل من اينطور نيستم.) اما وقتي شخصي مي آيد و مي گويد: انتخاب طبيعي جراثقالي است كه همه چيز را توضيح مي دهد. به او خواهم گفت: چشم بسته غيب مي گويي!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;حال خودت فارغ از همه ي اين بحثها بيا و فكر كن. آيا انتخاب طبيعي جز اين است كه &quot;آن كسي باقي مي ماند كه با محيط بيشتر سازگار باشد.&quot; و سازگاري با محيط كجا تجلي مي كند؟! در بقا. يعني &quot;آن كسي سازگارتر با محيط بوده است كه بقا يافته باشد.&quot; خوب&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;اين چشم بسته غيب گفتن نيست؟! مقايسه اي كه من ميان انتخاب طبيعي و خدا كردم. دقيقا از اينجا ناشي مي شد كه عين چنين چشم بسته غيب گفتني را در بعضي گفتمانهاي ديني مي توانيم بيابيم:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&quot;هر چه خدا بخواهد مي شود.&quot; خوب خدا چه چيزي را خواسته است؟! همان چيزي كه شده است! يعني:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&quot;هر آنچه شده است؛ خواست خدا بوده است.&quot;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;حال چه توي ملحد و چه من ديندار از چنين جملاتي چه چيزي مي توانيم كسب كنيم؟! تئوري تكامل اگر پشتوانه اي به بزرگي آنهمه آثار و علائم زمين شناسي و فسيلها و فيزيولوژي مقايسه اي و آناتومي و ... نداشت؛ صرفا با انتخاب طبيعي چه هنري مي توانست كند؟!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;يا بنده از صرف آن جمله ي كذايي كداميك از سنن الهي را مي توانم استخراج كنم؟!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;خلاصه اينكه پيش از آنكه بخواهي نقد كني؛ بد نيست قدري موضع طرف مقابل را درك كرده باشي. اين نه فقط درباره ي شماره ي 5 اين گفتگو كه در همه ي بخشهای گفتگویمان است . قلبت را چون گوشي آماده كن تا من سرودم را بخوانم!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;*) هرچند از پاره اي سخنان او و همچنين ديگر همراهانش از قبيل هيملر و گوبلز مي توان درك كرد كه نازيسم نيز فايده گرا بوده است منتها در مقياسهاي سده و هزاره. يعني در عين اينكه حسن و قبح اعمال را به نتايجشان حواله مي داده است ؛ تشخيص نوع نتيجه را صرفا توسط ايدئولوژي ممكن؛ و اثبات اين تشخيص را نيازمند&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;يك پريود بزرگ زماني مي دانسته است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;*) نقل: &quot;خلاصه اينكه هرچند نظريه ي تكامل را داراي پشتوانه ي علمي و تجربي مي دانم؛ اما فكر نمي كنم انتخاب طبيعي بتواند توضيحي راهگشا براي چگونگي مسير تكامل باشد.&quot;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Apr 2008 07:50:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iraj2531&amp;postid=45</comments>
<dc:creator>iraj2531</dc:creator>
<guid>http://iraj2531.blogfa.com/post-45.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مسئله ی حضانت</title>
<link>http://iraj2531.blogfa.com/post-44.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اين نوشته در واقع ادامه اي بر بحثي در كامنتگير &lt;A href=&quot;http://www.memoire.blogfa.com/post-123.aspx&quot; target=_blank&gt;اين پست&lt;/A&gt; بانو سارا است. من اين نوشته را براي ادامه ي آن بحث در همان فضا (كامنتگير) نوشتم. ولي وقتي نوشتن به پايان رسيد متوجه شدم ارسال آن به عنوان كامنت سه يا چهار بخشي خواهد شد و به خود اجازه دادم بحث خود را در وبلاگ شخصي خودم مطرح كنم.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;من لازم مي دانم دو پيشفرض از نظر خودم قطعي را يادآوري كنم. اول اينكه موضع من چه خودآگاهانه يا ناخودآگاه دفاع از خودم و حقوقم بر فرزندم نيست. از قضا درباره ي شخص خودم اگر زماني –به فرض محال- قرار بر جدايي از همسرم باشد؛ ترجيح مي دهم فرزندم در كنار مادرش باشد و اين نيست جز به دليل اعتمادي كه به همسرم به عنوان يك مادر و مربي دارم. دوم اينكه بحث من در اين موضوع حقوقي نيست. سعي من اين است كه بايدها و نبايدها را نه از موضع قاضي يك دادگاه بلكه از موضع&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;انساني تنها بررسي كنم. اين نوشته تعيين تكليفي از جنس قانون نيست. صرفا بيان ايده اي شخصي و يك موضعگيري اخلاقي است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;بانو سارا جمله اي فرمودند درباره ي ميزان سرمايه گذاري بيشتر مادر نسبت به پدر در امر به دنيا آمدن فرزند و سپس با لحني كه از آن بوي ترديد و اي بسا انكار به مشام مي رسيد اين پرسش را طرح فرمودند كه &quot;در ازاي اين سرمايه گذاري بيشتر ؛ سهم مادر چه برتري نسبت به پدر دارد؟ صرفا احسان و محبت بيشتر فرزند؟!&quot;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;من ضمن آنكه بر ارادت صميمانه و اعتقاد صريحم &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;به بانو سارا تاكيد مي كنم و ضمن اينكه به هيچوجه قصد ناچيز شمردن تجربيات و آگاهي ايشان نسبت به جهان بيروني را ندارم؛ يادآوري مي كنم اين نوع درك از &quot;مالكيت&quot; چندان با روحيات ايشان سازگار نيست. ما اين نوع درك از مالكيت را در دوران توحش كودكي تجربه مي كنيم و گاه تا بزرگسالي آن را همراه داريم كه مالكيت يعني تسلط بر سرنوشت. در كودكي وقتي مي گفتم : &quot;ماشين كوكي من&quot; معنايي كه من كودك از آن اراده مي كردم جز اين نبود كه &quot;ماشين كوكي كه اگر بخواهم حق دارم خرد و خاكشيش كنم.&quot; اما مسلما والدين به اين معنا مالك فرزند خود نيستند. مادر سرمايه ي بيشتري در شراكت فرزند دارد قبول. پس حق مالكيت بيشتري هم بايد داشته باشد. اين هم قبول. اما كدام مالكيت؟! مالكيتي كه معناي تسلط بر سرنوشت فرزند را حامل است؟! من ترديد دارم. حق حضانت ناشي از تسلط ويژه ي والدين بر سرنوشت كودك نيست. صرفا برگرفته از اين آگاهي است كه هيچكس بيش از والدين خيرخواه آن كودك نيست. به اين ترتيب در انتخاب يكي از دو والد به عنوان قيم كودك با اين پرسش مواجهيم كه : كداميك از ايشان نيك و بد كودك را بهتر مي شناسد و بيشتر براي سعادت و شادماني او اهميت قائل است. آيا مي توان حكمي كلي داد كه مادران خيرخواه تر از پدران نسبت به فرزند خود هستند؟! آيا مي توان حكم كلي داد كه مادران آگاه تر از پدران نسبت به نيك و بد فرزند خود هستند؟! در همه ي اين احكام كلي ترديد دارم. اين است كه حق حضانت فرزند را نمي توانم به صورت كلي متعلق به يكي از دو والد بدانم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;سپردن تشخيص پاسخ اين پرسش (&quot;كداميك از دو والد مربي بهتري براي كودك خواهد بود؟&quot;) به دادگاه از نظر من اين معنا را حامل است كه &quot;سيستم بوروكراسي/قضايي حق دارد درباره ي سرنوشت افراد انساني تصميم بگيرد.&quot; چنين معنايي البته مورد انكار مطلق من است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;پس چه بايد كرد؟! همچنانكه گفتم بحث من حقوقي نيست. اخلاقي است. بنابراين به جاي آنكه بخواهم راه حلي براي مشكلات حقوقي همسران در آستانه ي طلاق بيابم ؛ بر اين متمركزم كه نيك و بد در چنين ماجرايي كجا است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;من معتقدم كودكان در سنين حدود ده به بالا حق دارند خود تصميم بگيرند در سايه ي حمايت كداميك از والدين خود باشند. در اين نظر من اقتدا مي كنم به ديدگاه آن بانوي فرانسوي كه گفت : زن حق دارد بالاي دار برود. پس همو حق دارد پشت تريبون نيز برود.&quot; به همين ترتيب من معتقدم كودكي كه حق دارد رفتن به دارالتاديب را انتخاب كند؛ حق دارد ميان رفتن به خانه ي مادر يا پدرش نيز انتخاب كند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اما درباره ي كودكان بسيار خردسال. آنهايي كه به راستي از هرنوع مسئئوليت شناخت نيك و بد معافند و درست به همين دليل از اختيار تعيين مسير زندگي خويش نيز محرومند چه؟! من معتقدم والدين مي بايد با درك درست از معناي اصطلاح &quot;فرزند من&quot; به گفتگويي درباره ي آينده ي فرزند مشترك خود بنشينند و خير و شادي او را بجويند و از ياد نبرند كه مالك سرنوشت او نيستند و مالكيت ايشان بر آن فرزند صرفا به معناي حق لذت و بهره بردن از رشد و موفقيت و زندگي او است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;رفيقمان &lt;A href=&quot;http://www.zeno.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;مكابيز&lt;/A&gt; در همان کامنتگیر اشاره اي كرد به بانواني كه تحت تاثير ابزار قدرت قانوني مرد (حق حضانت كودك) و صرفا از براي جدا نشدن از فرزند خويش مي سوزند و مي سازند. خوب قطعا اين شيوه ي زندگي و اين سازو كار تحقيركننده ي انسانها محكوم است. اما برابرنهاد اين شيوه چه بايد باشد؟! قرار دادن اين ابزار قدرت در دست زن؟! يعني جابه جا كردن اهرم قدرت؟! من به اين مسئله معتقد نيستم. من معتقدم كه درك از مسئله ي حضانت به عنوان ابزار قدرت بايد ملغا و منتفي شود. مردي كه انساني ديگر را تحقير مي كند (چه همسرش يا ديگري را) بايد مطابق اصول تمدن تنبيه شود و بياموزد كه او انساني همچون ديگران است نه جانوري ساكن جنگل اصالت زور! اين اصلا ربطي به داشتن فرزند و حق حضانت او ندارد. از سوی دیگر زني كه عاشق فرزندش است اما همسرش را دوست ندارد بايد اين را بياموزد كه &quot;ديگران نيز وجود دارند.&quot; و اي بسا همسر او نيز مهر پدري نسبت به اين فرزند مشترك داشته باشد و دوري از فرزندش برايش غيرقابل تحمل باشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;بر اين اساس است كه من همچنان بر توافق ميان زوج در آستانه ي جدايي درباره ي حضانت فرزند مشتركشان تاكيد مي كنم و پاسخ پرسش ناگزير بعدي (در صورت عدم توافق؟!) را از ديدي اخلاقي و نه حقوقي اينطور مي دهم كه : در صورت عدم توافق &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;درباره ي حضانت به زندگي مشترك ادامه دهند و با آينده انساني كه به دنيا آورده اند بازي نكنند و مسئوليت كاري كه انجام داده اند بپذيرند و زندگي و سرنوشت انساني همچون خود را آنقدر بازيچه به حساب نياورند كه به شهوتي خلق شود و به نفرتي ناديده انگاشته.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;يك نكته ي ريز ديگر هم بگويم. بانو سارا فرمودند در جامعه ي فعلي ايران اين زنان هستند كه دائما اگر نه صلاحيت بيشتر خود لااقل فداكاري و وفاداري خود به فرزندشان را اثبات مي كنند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;من البته در فداكاري و وفاداري بسياري (در حد قريب به اتفاق) از مادران نسبت به فرزندشان ترديد نمي كنم. اما به تجربه يافته ام كه در همين جامعه بسياري از پدران نيز به همين ترتيب به فرزند خود وفادارند. من خود دو بار اين مضمون را در اختلافات خانوادگي از دو مرد متفاوت شنيده ام كه : &quot;همه ي اينها درست. اما چه كنم؟! هرچه نباشد مادر فرزندم كه هست!&quot; و اين وفاداري نسبت به سرنوشت فرزند هيچ كم از آن وفاداري مادرانه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;كم ندارد بلكه شايد پرارج تر نيز باشد. چرا كه چنين مردي در عين آنكه ابزار قدرت (حضانت) را در اختيار دارد؛ آن را ناديده مي انگارد و سرنوشت و شادي فرزند خود را ترجيح مي دهد و تلخ زندگي مشترك را فرو مي خورد تا فرزندش در كنار مادر؛ بزرگ شود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;پ.ن.) عيد نوروز را خدمت همه ي دوستان تبريك عرض مي كنم. بادا كه اين سال؛ سالي سرشار از شادي براي هريك از ما و عدالت و آزادي براي همه ي انسانها باشد. هرچند و هرقدر كه بعيد باشد؛ از اين اميد و آرزو دست نخواهيم كشيد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 23 Mar 2008 07:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iraj2531&amp;postid=44</comments>
<dc:creator>iraj2531</dc:creator>
<guid>http://iraj2531.blogfa.com/post-44.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نقد كتاب (2)</title>
<link>http://iraj2531.blogfa.com/post-43.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;همچنانكه خواهيد ديد اين نوشته تا پاراگراف آخربه نقد كتاب داوكينز بي ارتباط به نظر مي رسد. تنها در پاراگراف آخر است كه به كتاب داوكينز و موضع فكري آن اشاره اي مي شود. علت اين موضوع چيزي جز اين نيست كه در اين بخش من نه چيستي و متن آن كتاب؛ &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;بلكه جايگاه آن كتاب در مواضع مختلف اجتماعي را بررسي مي كنم و دلالتهاي مندرج در آن كتاب را سعي در معنايابي مي كنم. پيشفرض من در چنين نقدي اين است كه متن كتاب يك جهانبيني انتزاعي نيست. بلكه زاييده يا لااقل تاثيرپذيرفته از برهمكنشهاي سياسي و اجتماعي دوران ما است. به اين ترتيب اگر در نوشته ي &quot;نقد كتاب 1&quot; چيستي و معاني داخلي متن كتاب داوكينز بررسي مي شد؛ در اين بخش چرايي و معاني بيروني و كلي و در يك كلام موضع فكري نويسنده ي آن كتاب بررسي خواهد شد. اين بررسي مستلزم تحليلي مقدماتي در شناخت جهان مدرن و نيروي محركه ي آن و ابزارهاي قدرت در شكل دادن به آن است.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;و اما بعد...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;يكي از نوابغ اسلامستيز در هلند كشف كرده است كه قرآن همانند &quot;نبرد من&quot; هيتلر است و در نتيجه بايد &quot;ممنوع&quot; شود. نمي دانم مقصودش از ممنوعيت قرآن چيست. اما از ذهنيت بدون مغز محافظه كاري هر مقصودي –هرقدر وقيحانه- بعيد نيست. آنچه جلب توجه مي كند آن است كه درست همان افرادي كه سياستها و آرمانهاي كثيف هيتلر را در عرصه ي فرهنگ و سياست تعقيب مي كنند ( سياستهاي راستگرايي؛ مخالفت با مهاجران غيراروپايي؛ ضديت با رنگين پوستها؛ اعتقاد به برتري بي چون و چراي انسان/فرهنگ &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;سفيد/اروپايي ؛ ترويج ترس و وحشت از بيگانگان و ...) درست همين اوباش هستند كه امروزه بيش از هركس ديگر انگشت اتهام &quot;چون هيتلر بودن&quot; را به سوي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;قربانيان خود دراز مي كنند. موضوع اگر در نوبت اول يك تراژدي مخوف بود؛ اينك درست همچنان كه ماركس گفته بود به مضحكه اي نفرت انگيز فروكاهيده شده است و اين البته از خطر اين استراتژي هيچ كم نمي كند. تاريخ گواهي مي دهد كه شقاوت و قساوت موجود مضحكي چون فرانكو بسي بيش از سلف مخوفش (در زمينه ي نظاميگري يعني بيسمارك) بوده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;به نظرم پديد آمدن اين گونه ي جانوري جديد بيش از هرچيز حاصل سياست نادرست تقديس هولوكاست بايد دانسته شود. وقتي باب هرگونه تشكيك و نقد در يك موضوع تاريخي بسته شود؛ فرجام ناگزير چنين تقديسي چيزي جز تحول آن موضوع تاريخي به يك اسطوره نخواهد بود. و چه كاردي از اين تيزتر براي ذبح حقيقتي چون هولوكاست؟! با بستن باب نقد درباره ي هولوكاست و جنايات نازيسم؛ چه دستاوردي انتظار مي توانستيم داشته باشيم جز:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-INDENT: 36pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;-&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;   &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;فراموش شدن رنجهاي ديگر انسانهايي كه قربانيان نازيسم بودند. فراموش شدن سرباز شوروي اسير در دست دژخيمان اس اس كه براي آزمايشات پزشكي در اختيار دكترفرانكيشتنهاي نازي قرار مي گرفت. فراموش شدن اسلاوهاي اوكراين و روسيه ي سفيد كه در چنگال جلادان وزارتخانه ي روزنبرگ محكوم به مرگ شدند و ...همچنين چپگرايان آلماني و پيشتر از ايشان انقلابيون اسپانيا كه خط مقدم نبرد در برابر نازيسم بودند و له شدند در مقابل چشمان خواب آلود و بلكه تشويقهاي اروپا.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-INDENT: 36pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;چه توقعي داشتيم ازتقدس بخشيدن به هولوكاست جز:&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 36pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: -18pt; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list 36.0pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-size: 16.0pt&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;-&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;         &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;تحول حقيقت هولوكاست؛ حقيقت انسانهايي كه به جرم تعلق به يك نژاد مطرود قدرت به اسارت گرفته شدند؛ شكنجه و تحقير شدند و آنگاه در كمال خونسردي و به سريعترين و كم هزينه ترين روش ممكن به اجساد تبديل شدند. حقيقت اين ماجرا را بنگريد كه چه زشت &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;به يك دشنام منحط شده است. دشنامي كه ازقضا بيشتر از سوي وارثان فكري هيتلر نثار قربانيان تحقيري جديد (مقدمه ي هولوكاستي جديد؟!) مي شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 36pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: -18pt; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list 36.0pt&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;غرض نفي و انكار وقوع هولوكاست در حاكميت آلمان نازي نيست. هرگز! ننگ انكار از من دور باد. اما وقتي تاريخ را دور از دسترس نقد سازي؛ آن را به اسطوره فروكوفته اي و نتيجه همين مي شود كه مي بيني. از يكسو اسطوره چماقي مي شود در چنگ ايدئولوژي (آن هم آن ايدئولوژي كه به راستي با نازيسم پهلو مي زند) تا مشروعيت بتراشد براي جناياتي كه چندين دهه است در فلسطين به صورتي سيستماتيك و برنامه ريزي شده در حال اجرا است و از سوي ديگر اسطوره فروكاهيده مي شود به دشنامي براي ننگين كردن قربانيان جنايت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;اينكه يك كودن عامي قرآن را كتابي همچون نبرد من بخواند و از اين طريق مسلمانان را نازيهايي معرفي كند كه نبايد تحملشان كرد بلكه بايد ممنوع ( و احتمالا نابودشان) نمود؛ به حد كافي هشداردهنده است كه يك حقيقت در غياب نقد چگونه مسخ و مضمحل مي شود. اما آنچه قضيه را تاثرانگيزتر مي كند آن است كه اين عامي كودن نه تنها توانسته است بخشي از جمعيت يك كشور اروپايي را نماينده گي كند؛ بلكه همچنين جرات كرده است چنين اظهار نفرت سخيفي را در حوزه ي عمومي زبان مطرح كند. اين به آن معنا است كه اين نابغه اينطور يافته است كه اين نوع اظهارات مي تواند سمپاتي نسبت به او و حزبش را در ميان مردم هلند بالا ببرد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;فضاحت قضيه آنجاست كه همه ي اينها گواه بر آن است كه حوزه ي عمومي زبان در اين كشور اروپايي چنان دچار انحطاط است كه هيچ نيازي به حداقلي از معنا در مدعيات احساس نمي شود. مي توان آگاهي كاذبي چون &quot;خشونت طلب بودن اسلام&quot;؛ &quot;فاشيستي بودن اسلام&quot;؛ &quot;نازي بودن انسانهاي مسلمان&quot; و ... را بي هيچ نگراني از بازخورد منفي افكار عمومي ترويج كرد و وقيحانه خود را در جايگاه دفاع از حقوق بشر و ازادي بيان (در مقابل اسلام) وانمود ساخت. هيچ كسي هم گويا نيست يقه ي اين شارلاتان را بگيرد و وادارش كند چند سطر از تورات و تلمود يا انجيل را بخواند تا بلكه -اگر نه شرفي كه ندارد ؛ بلكه حساب و كتابي كه قطعا پايبندش است وادارش كند كه- اين نجاستي را كه استفراغ كرده است دوباره فروبخورد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;اما برخلاف بسياري كه اين سيلان غيرمنتظره بر ضد اسلام در بخش متني جهان را واكنشي نسبت به اسلام خمينيستي ( و همپاي عربيش: سلفي) مي دانند يا آن دسته ي قدري حواس جمع تر كه اين جريان فكري (حيف&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;واژه ي &quot;فكر&quot; نيست كه لقب چنين خرافاتي قرار گيرد؟!) را دنباله اي از نهضت اخيرا اوج گرفته ي صهيونيسم مسيحي در پايتخت جهان مدرن (ايالات متحده) مي دانند؛ من معتقدم كه مي بايد موضوع را از زاويه اي ديگر ديد تا جايگاه علت و معلول گم نشود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;پرسش &quot;چرا است؟!&quot; درباره ي گفتمانهاي اسلام ستيزي و مسيحيت صهيونيستي و جنگ تمدنها و ديگر همزادان دو دهه ي اخير از نظر من نبايد اين گفتمانها را علت و معلول يكديگر قرار دهد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;به نظرم پرسش اين است&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;كه چرا در جهان مدرن؛ جهان توده هاي متشكل از آدميان منزوي؛ جهاني كه در آن ثانيه اي فارغ نيستي تا با خود تنها باشي؛ جهاني كه خدا جاي خود را به نفع داده است؛ جهاني كه در آن از سويي شهادت جز با تمسخر رو به رو نيست و از سوي ديگر جان آدمي –با موضوع آمار قرار گرفتن- بيش از هر زماني مورد بي حرمتي و هتك قرار مي گيرد؛ جهاني كه ترس بر آن حكمفرما است و از روي ترس است كه مي كشيم ومي ميريم و باز از روي ترس است كه از مرگ و خشونت پرهيز مي كنيم.... در چنين جهاني ريشه ي توجه ناگهاني و غيرمترقبه به موضوع شريعت (چه از موضع تعلق خاطر تا پاي جانبازي و چه از موضع نفرت) چه مي تواند باشد؟! آيا مي توان باور كرد ادعاي گزاف ايدئولوگهاي شريعتمدار را درباره ي اوج گرفتن معنويت&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;در جهان؟! اين ادعا در نظر من با همه ي واقعيتها و ماهيت جهان امروز چنان در تضاد است كه جز زهرخندي بر لب من نمي آورد. زهرخند انساني مورد اهانت!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;بايد همواره به ياد داشته باشيم كه &quot;شريعت&quot; همواره و به خصوص در جهان مدرن صرفا يك بردار كوچك از ميان همه ي عوامل مختلف &quot;قدرت&quot; است. و از قضا امروز كه به قول &quot;آزاد&quot; همه (منجمله و به خصوص پاپ و خميني) فهميده اند كه &quot;خدا مرده است.&quot; و آنچه بر دوش روحانيان از هر فرقه اي است نه عرش باشكوه &quot;لا موثر في الوجود الا هو&quot; بلكه صرفا جسدي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;يا در نهايت خوشبيني مجسمه اي ؛بتي؛ بهانه اي است در دست آنهايي كه خود جز در پيشگاه خداوندگار جهان مدرن (فايده) زانو نزده اند. آري امروز ديگر شريعت جلوه گاه دين و اعتقادي فردي نيست. بلكه هويتي جمعي است تا مومن فرضي بتواند سعادت گرماي &quot;جزئي از جماعت&quot; بودن را تجربه كند. نشانه ي صحت اين تحليل را مي توانيد در شباهت فوق العاده عجيب شرايع امروز با پديده ي &quot;فوتبال&quot; بيابيد. جايي كه نه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;بينش ؛ بلكه هويت است كه آدميان را به حركت وا مي دارد. چه مي گويم؟! كدام آدميان؟! هويت مبتني بر اسطوره ابتدا آدميان را به توده مسخ مي كند و اين توده؛ اين جماعت است كه حركت مي كند ؛ غريو مي كشد و همچون جانوري شرطي شده واكنش نشان مي دهد. رشد بردار شريعت در ميان بردارهاي مختلف قدرت نشانگر توجه انسانها به معنويت و جاي خالي خدا نيست. در جهان مدرن اصلا جاي خدا خالي گذاشته نشده است. برعكس ؛ اصلا فرصتت نمي دهند تا جاي خالي چيزي را حتي در وجود خودت احساس كني. همه ي زندگي انسان ساكن در جهان مدرن مملو از اضطراب و نگراني عقب افتادن از قافله است. او فرصت ندارد كه نگران هيچ چيز ديگر باشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;ترس و اضطراب موثرترين ابزارهاي قدرت در مسخ آدميان به توده است. ترس نه تنها موجب رسوخ هرچه بيشتر آگاهيهاي كاذب قدرت در اذهان و باور هرچه وسيعتر جهان مجازي مورد اقبال قدرت مي شود؛ بلكه همچنين به خودي خود آدميان را وادار به پذيرش الگوي مورد توجه قدرت مي كند. به قول دوستمان &lt;A href=&quot;http://manib.blogfa.com/&quot;&gt;ماني ب.&lt;/A&gt; قضيه اين نيست كه شما چه فكر مي كنيد بلكه مهمتر اين است كه &quot;درباره ي چه فكر مي كنيد؟!&quot;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;به اين ترتيب آن بردار قدرت بيشترين سهم و اهميت را در كنترل آدميان و نهاده هاي ايشان دارد كه بتواند استراتژي ترس را همواره به بهترين و كارآمدترين نحو ممكن گسترش دهد. غرض اصلي پردازش توده از آدميان است . مهم نيست اين توده چگونه پديد آيد. از ترس جنگ هسته اي؛ از ترس كمونيستهاي خدانشناس يا از ترس تروريستهاي مسلمان.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;اين است كه در سالهاي اخير پس از فروپاشي شوروي ؛ تحول چين از رقيب ايدئولوژيك به شريك تجاري و در غياب ترس از شرق كمونيست؛ بخش متني جهان مدرن ( و به تبع آن حاشيه هاي مختلف اين جهان) تحت سيطره ي آن گفتماني قرار مي گيرد كه توانايي توده سازي بيشتري داشته باشد. گفتمان شريعت. سكه اي با دو رو: جهاد بر ضد صليبيون (مبتني بر ترس و نفرت از بيگانه هايي كه ما را تحقير مي كنند) از سويي و نبرد با تروريسم (مبتني بر ترس و نفرت از مهاجران عرب تباري كه جامعه ي ما را آلوده مي كنند)*. مهم نيست شما يك سلفي متعصب باشيد كه به بن لادن گرايش دارد يا يك اسلامستيز افراطي كه خرافاتي آنچنان را كه در ابتداي اين نوشته مطرح شد مي پذيرد. نهايتا شما تا وقتي كه اين دوگانه گي را محور تفكر خود قرار دهيد؛ جزئي از يك توده ي مدرن در ابتداي قرن بيست و يكم هستيد كه به كمك ترس و نفرت شرطي شده است و در نتيجه كاملا قابل كنترل و پيش بيني و مطلقا عاري از فرديت خواهد بود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;بر پايه ي چنين تحليلي است كه از نظر من كتاب داوكينز دربخشهايي كه به جهان امروز و اخلاقيات مي پرداخت چيزي جز آدرس غلط دادن نمي تواند دانسته شود. اين اعتقاد به وجود خدا نيست كه خشونت را در جهان امروز ترويج مي كند. اين يك جنگ مذهبي نيست كه امروز جهان در چنبره ي آن گرفتار آمده است. اين تفكري فردي و اعتقادي فارغ از هويت مادي نيست كه انسانها را به بمب گذاري يا بمباران تشويق مي كند**. اين اخلاق خودبنياد نيست كه كشتار ديگران را فتوا مي دهد..... بلكه اين&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;قدرت فايده گرا ؛ قدرت مدرن است كه جهان را به اين شيوه (پراكندن بذر ترس و حاصل آوردن كنترل آدميان) اداره مي كند و با توجه به ارزشي كه مدرنيته براي فرد بشري قائل است؛ اين نحوه ي اداره را كم هزينه ترين و كارآمدترين مي شناسد. راه حل آقاي داوكينز براي مصائب بشري بر پايه ي اين تحليل نه تنها خرافه اي ساده باورانه است كه خود با پيشنهاد كردن اخلاقيات پيامدگرا در واقع توليدكننده ي مشروعيت براي ترازوي مدرنيته و شراكت در نتايج و سنجشهاي اين ترازو است. سالهاي آغازين قرن بيست و يكم و همچنين دورانهاي خاصي در قرن بيستم (منجمله نازيسم آلماني؛ مك كارتيسم آمريكايي و سركوب آنارشيستها و منشويكها و سوسيال دموكراتها در شوروي لنين كه ادامه ي منطقيش استالينيسم شد) به ما نشان مي دهد اين ترازو در غياب نقد روشنفكري ؛ نقد حقيقت محور چگونه سنجشي خواهد داشت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;*) مي بينيد كه استراتژي قدرت هرچند ظاهري شريعت مدار دارد ولي در عين حال بيش از مذهب؛ هويت قومي- نژادي را در تبليغات خود مي تراود. اين نكته اي است شايان از ياد نبردن.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;**) صرف اين نكته ي ريز كه داوكينز در كتاب خود به انحاء مختلف بمبگذاري انتحاري را محكوم مي كند اما در هيچ بخشي بمباران و موشكباران را همعرض آن نمي داند؛ گواه بر اين است كه داوكينز خود در اين موضوع نه يك روشنفكر بلكه جزئي از &quot;توده&quot; ي ترسيده اي است كه بر مبناي منفعت خويش و طبق الگوي قدرت فكر و عمل مي كند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-size: 16.0pt&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 13 Mar 2008 18:40:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iraj2531&amp;postid=43</comments>
<dc:creator>iraj2531</dc:creator>
<guid>http://iraj2531.blogfa.com/post-43.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نقد کتاب (1)</title>
<link>http://iraj2531.blogfa.com/post-42.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;دوست بسيار عزيزم &lt;A href=&quot;http://hittingthebottom.blogspot.com/&quot; target=_blank&gt;نایت فال&lt;/A&gt;(همان نوك گفتمان) در وبلاگ خود كتاب ريچارد داوكينز (پندار خدا) را معرفي كرده است و به نظر مي رسد تا حد بسيار زيادي (اگرنه صد در صد) با محتويات اين كتاب موافق است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;من ترجمه ي كتاب را از يك سايت اينترنتي داونلود كردم و حال پس از مطالعه ي آن مايلم بعضي نكات انتقادي درباره ي اين كتاب را مطرح كنم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;نكته ي نخستي كه توجه مرا جلب كرد اين است كه داوكينز خيلي نكات بيمعنا را چنان به سرعت پشت سر هم رديف مي كند كه خيلي سخت است بپذيرم هدفي جز تحت تاثير قراردادن تقلب آميز خواننده فرضي منظور نظر او بوده است. گفته هاي او درباره ي اينكه جهان بدون دين چگونه مي توانست باشد (پيشگفتار كتاب) دقيقا گزاره هايي هستند كه به نظرم خيلي كه مودب باشيم بايد به آنها &quot;خيالات&quot; نام دهيم و اگر قدري صريح و بي ادب باشيم جز &quot;جفنگ&quot; نامي لايق اينها نخواهيم يافت. مسلما داوكينز بايد باخبر باشد كه جنگهاي جهاني اول ؛ جهاني دوم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و ويتنام هرچند به راستي لكه هاي ننگي بر دامن بشريت بوده اند و هريك به وضوح توانايي &quot;جماعت بشري&quot; در احمق و خبيث و قسي القلب بودن را ترسيم مي كنند؛ هيچيك پايه و مايه ي مذهبي (به معناي مصطلح) نداشته اند. اينكه در جهان بدون دين طالبان مجسمه هاي بودا را گلوله باران نمي كرد سخني درست شايد باشد احتمالا به اين دليل كه در چنان جهاني اصلا چنين مجسمه هايي ساخته نمي شدند. و نهايتا اين تصور كه در جهان بدون دين ساختمانهاي تجارت جهاني همچنان برقرار بودند بستگي به ديد شخص از ماوقع دارد. مي توانم بگويم ديد داوكينز از ماوقع خيلي از نومحافظه كاران دور نيست.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;از سوي ديگر در متن كتاب مشاهده مي شود داوكينز هرچند ظاهرا از آوانسهاي ويژه به دينداران ناراضي است؛ اما در واقع نارضايتي او متوجه &quot;هرگونه آزادي براي اظهار دين&quot; بايد دانسته شود. ماجراي نوجواني كه بر تيشرت خود سه گزاره ي : &quot;همجنسگرايي گناه است. اسلام دروغ است. سقط جنين قتل است.&quot; را در نظر بگيريد. داوكينز معتقد است اجازه ي پوشيدن چنين تيشرتي تنها با آوانس ويژه ي &quot;آزادي مذهب&quot; ممكن شده است و آزادي بيان –از آنجاييكه شامل آزادي بيان نفرت نمي شود- چنين تيشرتي را منع خواهد كرد. خيلي برايم جالب است بدانم نظر داوكينز درباره ي تيشرتي فرضي كه بر آن درج شده باشد : &quot;مصرف مواد مخدر زشت است. اديان دروغند. ختنه ي دختران جنايت است.&quot; چيست. آيا اين گزاره ها را نيز از مقوله ي اظهار نفرت مي داند و از شمول آزادي بيان خارج؟!* گمان نمي كنم چنين باشد. كل كتاب داوكينز مدعايي جز دومين گزاره ندارد و آنجاييكه او چندگانه گي فرهنگي را مسخره مي كند ؛ مدعاي خود را بر مثالهايي چون گزاره ي سوم استوار مي كند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;من مايل نيستم درباره ي بحث اساسي داوكينز (وجود يا عدم وجود خدا) بحث كنم. چرا كه به تجربه دريافته ام چنين بحثي قطعا به نوعي مجادله ي بي ثمر و نهايتا نبردي جفنگ و ضدگفتگويي احمقانه بدل خواهد شد كه در آن طرفين صرفا مشغول يافتن بهانه هايي جهت مچگيري از يكديگر خواهند شد. بنابراين صرفا در اين زمينه ايرادم را متمركز مي كنم برتعريف داوكينز از خدا و نتيجه اي كه او از اين تعريف مي گيرد. تعريفي كه داوكينز از خدا ارائه مي دهد (هوش فراطبيعي كه جهان را به قصد طراحي و خلق كرده است) به نظرم محل اشكال (لااقل از نظر شخص من به عنوان يك خداپرست) است. بد نمي بينم اشاره كنم تا جايي كه من مي دانم؛ اطلاق نامهايي چون هوش يا خرد يا از اين قبيل كه بر اساس تعريف ماهيتي مادي دارند به آن وجودي كه معتقدان به او به هيچوجه &quot;مادي&quot; نمي پندارندش نبايد صحيح باشد. در روايات اسلامي حتي گزاره ي &quot;خدا از هر چيز ديگر بزرگتر است.&quot; منع شده است كه خدا را با چيزهاي ديگر (اشياء مادي) نبايد سنجيد و الله اكبر تنها به معناي &quot;خدا برتر از وصف است.&quot; تبيين شده است. علي بن ابيطالب مي گويد : &quot;التوحيد ان لاتتوهمه. و العدل ان لا تتهمه&quot;.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;در واقع همه ي گزاره هاي داوكينز نهايتا مي تواند اينطور خلاصه شود كه :&quot;خدا نمي تواند مادي باشد.&quot; خوب اين درست. ولي به نظرم بحث اصلي اين بوده و است كه :&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;آيا مجموعه ي &quot;هست&quot;ها با مجموعه ي &quot;ماده&quot;ها برابر است؟!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;ديدگاه داوكينز و بسياري ديگر اين است كه : بلي. و ديدگاه خداباوران اين است كه خير.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;من نمي دانم داوكينز بر چه اساس تصور كرده است كه مي تواند ديدگاه وجود خدا را به يك گزاره ي كيهان شناختي (كيهان به معناي هستي مادي) فروبكاهد. در حالي كه اصولا همه ي مدعاي خداباوران اين است كه وجودي مطلقا غيرمادي وجود دارد كه بر جهان مادي احاطه و سلطه دارد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;توجه داشته باشيد كه من استدلال نمي كنم كه قطعا خدايي هست. بلكه صرفا مطرح مي كنم كه نمي توان قواعد و قوانين جهان مادي را درباره ي يك وجود غيرمادي به كار برد. براي ما كه موجوداتي مادي و ساكن در جهاني مادي هستيم؛ استدلال در وجود و استدلال در عدم وجود خدا هم ارز هستند. هردو ناقص و حداكثر نوعي از انتقال تجربه ي شخصي هستند و نه بيشتر. ماهيت قضيه نه قضاوت درباره ي قوري كوچكي در فضا يا پريان ته باغ ؛ بلكه يك پرسش به راستي سرراست و در عين حال بسيار دور از دسترس انسان است: &quot;آيا جز ماده چيز ديگري نيز وجود دارد؟!&quot;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;نتيجه اي كه داوكينز از تعريفش از خدا مي گيرد نيز محتملا ادامه ي همان فرض &quot;نوعي موجود مادي بودن خدا&quot; خواهد بود: او در بسياري بخشها تاكيد مي كند كه خدا –به فرض وجود- بايد قطعا بسيار پيچيده باشد. به نظرم اين مدعاي داوكينز حتي در عالم ماده نيز چندان قطعيتي ندارد. حتي اگر تاكنون چنين نبوده باشد؛ مي توان تصور كرد زماني بشر بتواند سيستمي را طراحي كند كه از مغز آدمي بسيار پيچيده تر باشد. يعني آفريدگار كمتر از مخلوق پيچيدگي داشته باشد. از سوي ديگر مگر نه آنكه همه ي پيچيدگيهاي جهان خود محصول چند قانون ساده ي فيزيكي ( و به قول بعضي از ايشان يك قانون واحد كيهاني) هستند؟!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;به طور خلاصه شخصا ديدگاهي را كه داوكينز از سوينبرن نقل مي كند بسيار جديتر از تمسخر و طنزپردازي داوكينزدرباره ي آن ديدگاه يافتم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اما آنچه بيش از بحث درباره ي وجود خدا و .... در كتاب داوكينز آزردگي برانگيز (و گاه نفرت انگيز) مي نمايد؛ مواضع متناقض و گاه زشت اخلاقي او است.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;داوكينز ابتدا ريشه ي اخلاقيات را به تكامل فرو مي كاهد. سپس نشان مي دهد كه بسياري از احكام و رفتارهاي اخلاقي امروز ما در واقع از نظر تكاملي &quot;خطا&quot; هستند (مثل پذيرفتن فرزندخوانده يا محبت به انسانهاي غيرخويشاوند). اما پيش از آنكه فرياد اعتراض ما بلند شود تصحيح مي كند كه اين واژه ي &quot;خطا&quot; صرفا تكاملي است و هيچ بار اخلاقي در آن نيست!! راستش من نفهميدم اين &quot;اخلاق&quot; دومي از كجا آمد! اگر ريشه ي اخلاقيات صرفا بقاي ژنها باشد و از ديدگاه بقاي ژني عملي خطا باشد؛ چطور داوكينز مي تواند آن عمل را از نظر &quot;اخلاقي&quot; لطيف و درست و زيبا بداند!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;داوكينز گويا خود متوجه ي چنين ايرادي بوده است كه بخش زايتگاست اخلاقي را با آنهمه طول و تفصيل نوشته است. اما او نهايتا روشن نمي كند كه بالاخره معيار اخلاق در امروز بشريت اگر همچنان بقاي ژنها نيست؛ چه چيزي بايد باشد يا بشود. اين ابهام وقتي در كنار حكم ديگر او &quot;وجود ما آدميان هيچ مقصودي ندارد.&quot; قرار مي گيرد ديگر ابهام نيست. صرفا نهيليسمي منفي است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;كار به همين نقطه ختم نمي شود. داوكينز هرچند درباره ي مسئله ي فرزندخوانده گي معيار بودن تكامل در اخلاق را منكر مي شود؛ اما همو در بحث درباره ي حق حيات جنين دوباره تكامل را معيار قرار مي دهد و بر اساس شباهتهاي جنيني آدمي و شامپانزه حق حيات جنين را منكر مي شود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;من از مطالعه ي اين رياكاري حال تهوع دارم! اگر داوكينز نقاب قاضي منصف را برمي داشت و نام بيخدايي را آلوده نمي كرد و خود را به نام راستينش (فايده پرست) مي خواند؛ خواندن كتاب او اينقدر مرا آزار نمي داد. اما او در عين آنكه هرجا فرصت دست دهد مطلق گرايي اخلاقي را محكوم مي كند ؛ هيچ اشاره اي به حاصل ملعون اتحاد علم پرستي و فايده گرايي در همين قرن بيستم يعني تجربه ي موحش هيروشيما و سپس ناكازاكي نمي كند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;به نظر مي رسد همچنانكه اسلام توسط خميني و مسيحيت توسط پاپ اينوسنت به كار مي رفت؛ بيخدايي نيز به كار مي رود تا براي فايده گرايي (اين مهيبترين فاجعه ي فكري در همه ي دورانها) مشروعيت بتراشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;داوكينز به درستي مي گويد هرگز جنگي براي بيخدايي درنگرفته است. اما نتيجه ي او در اين كتاب نه تبليغ بيخدايي بلكه بيشتر تبليغ اخلاقياتي است كه مبنا نداشته باشد. او به صراحت هرگونه تمايز مطلقي ميان انسان و جانوران را رد مي كند و واضح است غايت اين گفتمان در حوزه ي جوامع مدرن؛ نه جاينيسم (مكتبي كه هرگونه كشتن اعم از انسان و حيوانات را حرام مي داند. جاينيها حتي سوار اتوموبيل نمي شوند. چرا كه راننده نمي تواند ضمن رانندگي مراقب حشراتي مثل خرخاكي و ... باشد كه زير چرخ اتوموبيل له نشود)؛ بلكه &quot;قدرت فايده گرا&quot;يي است كه در جهت سعادت بشريت و پيشبرد دانش و رفاه جوامع بشري و از اين قبيل مزخرفات مي تواند انسانها را نيز همچون چارپايان قرباني كند. براي من روشن نيست وقتي داوكينز به هيچ كرامت خاصي براي انسان (جدا از سيستم عصبي پيشرفته اش) قائل نيست و&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;وجود آدمي را نيز واجد هيچ مقصودي نمي داند و خاستگاه نوع بشر(تكامل) را نيز معياري تام براي اخلاق نمي داند؛ بر چه اساسي بخش عمده اي از كتاب خود را به نكوهشهاي اخلاقي مذاهب اختصاص داده است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;در بخش ديگر داوكينز به سرزنش پست مدرنها مي پردازد كه تحت عنوان احترام به ديگر فرهنگهاي بشري&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;رسومي چون ختنه ي دختران و .. را تحمل مي كنند. رفيق من نايت فال نيز گويا با اين بخش بحث داوكينز موافق باشد. اما من مي خواهم بپرسم كه بسيار خوب اين چندگانه گي فرهنگي را مي گذاريم كنار. حال كدام فرهنگ خاص است كه بايد مبناي زندگي مردمان و همه ي مردمان (چه بخواهند و چه نه) قرار گيرد. آن كدام روش زندگي است كه &quot;صحيح&quot; شمرده مي شود و مي توان قوانين را بر اساس آن تنظيم كرد؛ تخطي از آن را جرم شمرد و شكايت از آن را به بي اعتنايي برگزار كرد؟! و چه تضميني است كه اين فرهنگ به راستي همه ي دستاوردهاي ارزشمند بشري را حامل باشد؟! من شايد بعدا در اين زمينه (مسئله ي چندگانه گي فرهنگي و حقوق بشر و دموكراسي) گسترده تر بنويسم. ولي اينجا مي خواهم نوعي ديدگاه خاص را كه غالبا چندگانه گي فرهنگي و مدافعان پست مدرن آن را مورد تمسخر قرار مي دهد بررسي كنم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اجازه دهيد پاسخ شخصي مثل داوكينز (كه خود را پيامدگرا مي خواند) را حدس بزنيم:&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;-&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;         &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;من پسرم را پس از تولد ختنه كردم چرا كه يهوه (يا الله) چنين خواسته است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 36pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: -18pt; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list 36.0pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;-&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;         &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;     - من پسرم را پس از تولد ختنه كردم چون دو مشاور پزشك به من توصيه كردند كه اين عمل به بهداشت كودك بسيار كمك مي كند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;    - ؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; PADDING-RIGHT: 0cm; BORDER-TOP: medium none; PADDING-LEFT: 0cm; PADDING-BOTTOM: 1pt; BORDER-LEFT: medium none; PADDING-TOP: 0cm; BORDER-BOTTOM: windowtext 3pt dotted; mso-element: para-border-div&quot;&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; PADDING-RIGHT: 0cm; BORDER-TOP: medium none; PADDING-LEFT: 0cm; PADDING-BOTTOM: 0cm; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; BORDER-LEFT: medium none; PADDING-TOP: 0cm; BORDER-BOTTOM: medium none; mso-border-bottom-alt: dotted windowtext 3.0pt; mso-padding-alt: 0cm 0cm 1.0pt 0cm&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 36pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: -18pt; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list 36.0pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;-&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;         &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;هرچند از پوشيدن لباس سياه خوشم نمي آيد ؛ لباس سياه پوشيده ام. چرا كه امروز عاشورا است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 36pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: -18pt; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list 36.0pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;-&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;         &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 36pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: -18pt; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list 36.0pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;-&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;         &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;هرچند از پوشيدن لباس سياه خوشم نمي آيد؛ لباس سياه پوشيده ام. چون نامزدم اين رنگ لباس را برازنده مي داند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 36pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: -18pt; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list 36.0pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;-&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;         &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; PADDING-RIGHT: 0cm; BORDER-TOP: medium none; PADDING-LEFT: 0cm; PADDING-BOTTOM: 1pt; BORDER-LEFT: medium none; PADDING-TOP: 0cm; BORDER-BOTTOM: windowtext 3pt dotted; mso-element: para-border-div&quot;&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; PADDING-RIGHT: 0cm; BORDER-TOP: medium none; PADDING-LEFT: 0cm; PADDING-BOTTOM: 0cm; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; BORDER-LEFT: medium none; PADDING-TOP: 0cm; BORDER-BOTTOM: medium none; mso-border-bottom-alt: dotted windowtext 3.0pt; mso-padding-alt: 0cm 0cm 1.0pt 0cm&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;     -&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;من در جنگ شركت كردم. چون خدا از من اين را خواسته است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;     -؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;    - من در جنگ شركت كردم. چون دولت كشورم مرا براي خدمت نظام به زير پرچم دعوت كرد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;    -؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;خوب به نظرم واضح است كه دعوت داوكينز بيش از هرچيز به نوعي عقل سليم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;فايده گرا است. اين دعوت در بسياري بخشهاي ديگر نيز به چشم مي خورد. جايي كه او كشتن پزشكي را كه شغلش سقط جنين است محكوم مي كند. چرا كه آن پزشك صرفا به سيستم عصبي جنين تولد نيافته صدمه مي زد در حالي كه قاتل پزشك به سيستم عصبي چندين انسان كامل (كه لابد براي جامعه مفيد هستند!!!) صدمه مي زند. فرض داوكينز اين است كه در يك انتخاب درست بايد ميزان رنج توليدي طي هر تصميم را بسنجيم و تصميمي را اتخاذ كنيم كه حجم و كميت كمتري از رنج توليد كند! چه مقياس معين و معناداري! و چه بهانه ي جذابي براي هر صاحب قدرت قرشمالي كه از ابزارهاي تبليغاتي به حد كافي بهره ببرد. با چنين ترازويي بمبهاي هيروشيما و ناكازاكي هم قابل توجيه است. آقاي بوش و جنگ رسواي بر عليه ترور او با ضمائمش (گوانتانامو و ابوغريب و سازمان امنيت داخلي و ...) قابل توجيه اند**. خيلي مضحك است كه چنين نگرشي به خود اجازه مي دهد كه مذاهب را به جرم راه انداختن جنگهاي مذهبي محكوم كند!! اين ديگر نوبر فريب است! گويي اگر خدا پرستيده نمي شد ديگر جنگي به وقوع نمي پيوست. گويي نقش مذاهب (شرايع) در جنگهاي بزرگ و كوچك چيزي بيش از بهانه هايي اسطوره اي بوده است. اين نوع خواندن تاريخ آن هم امروز پس از بيش از يكصد سال از ماركس و همين حدود از تاريخنويسي جديد فقط مايه ي تاسف مي تواند باشد. خيلي تفاوت است ميان دو جمله ي &quot;بهانه ي جنگهاي صليبي؛ مذهب بود.&quot; و &quot;دليل جنگهاي صليبي ؛ مذهب بود.&quot; داوكينز بر خلاف همه ي واقعيات تاريخي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;صرفا به دليل تمايلات دروني خود جمله ي دوم را انتخاب مي كند. خوب اجازه دهيد كمي به او كمك كنيم:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;جنگهاي مغولان نيز جنگهايي مذهبي بودند. چرا كه &quot;بت تنگري&quot; به مغولان گفته بود كه خداوند جهان را به چنگيز و اروغ (خاندان) او بخشيده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;جنگ جهاني دوم نيز جنگي مذهبي بود. چرا كه هيتلر خود را برانگيخته براي نابودي الحاد بلشويسم مي دانست.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;جنگ جهاني اول نيز جنگي مذهبي بود چرا كه در هردو سوي جبهه اين كشيشان و قاضيان عسگر بودند كه سربازان را به جانبازي دعوت مي كردند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;بمباران هسته اي هيروشيما نيز مبناي مذهبي داشت. چرا كه يك كشيش كليساي كاتوليك هواپيماي حامل آن بمب را تقديس كرد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;... والي آخر&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اين البته تبرئه ي شرايع نيست كه صرف اين موضوع كه شريعتها توانسته اند ابزاري براي توده كردن آدميان بشوند؛ نشانگر آن است كه شرايع نيز يك نوع بردار قدرت محسوب مي شوند. اما وقتي شخصي ادعا كند كه اگر جهان بدون خدا بود؛ ديگر تروريسمي نبود و جنگي اتفاق نمي افتاد و مسخره تر از همه &quot;برجهاي تجارت جهاني سرجايشان بودند&quot; ديگر از حد به در كردن است. خوب است به خود يادآوري كنيم هرچند در صداقت و استقلال اراده ي شخصي مثل بن لادن ترديدهاي جدي و بلكه انكار مي توان روا داشت اما همو در بيانيه هايش (بيانيه هايي كه مي بايد براي او سمپاتي و امكان جذب نيرو فراهم آورد) بيش از جهاد و خدا و از اين قبيل بهانه ها؛ دست بر نقطه ي ديگري مي گذارد. نقطه اي كاملا مادي و اين دنيايي:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&quot;تا كي بايد ما در فقر و ناامني و ترس زندگي كنيم تا بهاي ثروت و امنيت و رفاه شما را پرداخته باشيم؟ اينك زمان برابري است. اگر سهم ما از جهان فقر و نكبت و حقارت است جز اين سهم شما نيز نخواهد بود.&quot;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;درباره ي اين بخش قضيه (ماترياليسم شريعتمداران) شايد بعدا بيشتر صحبت كنيم. فعلا اين نكته گفتني است كه دگماتيسم ايدئولوژيك منحصر به شرايع خدامحور نبوده و نيست و بسيار مسخره است كه كسي بخواهد دگماتيسم و تحجر را به &quot;فرض وجود خدا&quot; ربط دهد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;يك نكته ي ديگر درباره ي كتاب به نظرم مي رسد و آن تاكيد بسيار و بيش از حد بر &quot;انتخاب طبيعي&quot; است. داوكينز نه تنها انتخاب طبيعي را جراثقالي كامل (در مقايسه با قلابي به نام فرض وجود خدا) مي داند بلكه حتي به نظر بدش نمي آيد اين فرضيه را زيربنايي كلي براي همه ي علوم و منجمله نجوم و فيزيك كيهاني معرفي كند. البته چندان هم تقصير ندارد. انتخاب طبيعي از آن نظرياتي است كه پاسخ هر پرسشي را مي دهد. اما دقيقا به همين دليل است كه بايد آن را گزاره اي ابطال ناپذير دانست. شما هر موجودي هرقدر عجيب و غريب در نظر گيريد؛ انتخاب طبيعي مي تواند وجود آن را براي شما توضيح دهد: &quot;اين فرم از اين رسته ي گياهي/جانوري نسبت به رقبايش&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;با محيط خود سازگاري بيشتري داشته است.&quot; شما هرگز نمي توانيد با هيچ نوع شاهدي ؛ با هيچ نوع تجربه اي نظريه ي انتخاب طبيعي را زمين بزنيد. چرا كه اين يك نظريه ي علمي و تجربي نيست. بلكه گزاره اي است در حد : &quot;حجم يك جسم بزرگ بيش از حجم يك جسم كوچكتر است.&quot; اغلب براي بيشتر علمي نمودن تكامل و انتخاب طبيعي آن را اينطور بيان مي كنند كه : &quot;سير تكامل موجودات زنده به سوي پيچيدگي بيشتر ارگانيسمها است.&quot; حال اگر شخصي با مقايسه اي ميان فلان دايناسور غول پيكر و هم خانواده ي مضحكش (مارمولك) بخواهد اين نظريه را ابطال كند؛ خواهد توانست؟! البته كه نه! چرا كه انتخاب طبيعي اصلا مدعي انتخاب پيچيده تر ها؛ انتخاب هوشمندها؛ انتخاب قويتر ها و ... نيست. بلكه صرفا مدعي &quot;بقاي سازگارترها&quot; است. واضح است موجودي كه باقي مانده است نسبت به موجوداتي كه منقرض شده اند توان سازگاري بيشتري با محيط داشته است. خلاصه اينكه هرچند نظريه ي تكامل را داراي پشتوانه ي علمي و تجربي مي دانم؛ اما فكر نمي كنم انتخاب طبيعي بتواند توضيحي راهگشا براي چگونگي مسير تكامل باشد. چه مي گويم؟! اين اصلا توضيح نيست. صرفا مي گويد: هركه سازگارتر باشد مي ماند و هركه مانده است سازگارتر بوده است! من وجه علمي چنين توضيحي را دقيقا مساوي توضيح رقيب: &quot;هركه خدا بخواهد مي ماند و هركه مانده است خواست خدا بوده است.&quot; مي دانم. البته در ميان اين دو توضيح؛ انتخاب طبيعي اين حسن را دارد كه ماترياليستي و اين جهاني است و كار را به خواست طبيعت ملموس ارجاع مي دهد. آن توضيح رقيب موضوع را به ماوراءالطبيعه ارجاع مي دهد و صدالبته با آنچه ما از شكاف برقع ذهن مادي خود مي بينيم*** چندان همخواني ندارد و همين است كه &quot;خرافه&quot; ناميده مي شود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;*) مي خواهم توجه داشته باشيد كه من از ختنه ي دختران يا مصرف مواد مخدر ستايش نمي كنم. بلكه صرفا سعي مي كنم نشان دهم اولا در آن تيشرت مذهبي نيز اظهار نفرتي موجود نبوده است (لااقل من كه خود مسلماني تند و تيز هستم چنين چيزي در آن نديدم) ثانيا نشان دهم موازين داوكينز به نظر دوگانه مي آيد. اين دوگانه بودن موازين را در همين نوشته بيشتر توضيح خواهم داد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;**) راستش را بخواهيد طي خواندن اين بخش از نوشته ي داوكينز ؛حس احترامي نسبت به آن جمله ي تند و تيز در خود يافتم: &quot; يك موج نارواداري لازم است تا جهان را از لوث وجود شما پاك كند...&quot; و البته بر خلاف گوينده ي اصلي&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;؛&lt;/SPAN&gt; من جهان را نه از لوث همجنسگرايان و غيرمسيحيان و ... بلكه از لوث وجود كارشناسان و كميسرهاي فكري پاك مي خواهم كه هر نوع خشونت را محكوم مي كنند ؛ هر نوع ايمان را به باد مسخره مي گيرند؛ هر حقيقتي را انكار مي كنند؛ جز خشونتي كه معناي كاسبي بدهد؛ جز ايماني كه كاربردي داشته باشد و جز حقيقتي كه توليد قدرت باشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;***) اين بخش آخر كتاب داوكينز درباره ي محدوديت ديد و ميانه بودن آدمي و .... به نظرم همه ي مدعيات قبلي كتاب را (كه بوي &quot;من مي دانم&quot; علمگراي قرن نوزدهمي مي داد) مي برد زير سوال!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 01 Mar 2008 04:48:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iraj2531&amp;postid=42</comments>
<dc:creator>iraj2531</dc:creator>
<guid>http://iraj2531.blogfa.com/post-42.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تغییر مسیر به آرامی</title>
<link>http://iraj2531.blogfa.com/post-41.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;اين اواخر بيش از مطالعه وقتم صرف تماشاي فيلمهاي سينمايي هاليوودي مي شود! احتمالا از عوارض خستگي و تنبلي ذهن است. مثل آدمهاي فوق العاده عصبي كه آنقدر در غذا خوردن شلخته گي و عدم نظم به خرج مي دهند تا بالاخره معده شان حساس و ضعيف مي شود و ديگر طاقت غذايي سنگينتر از سرلاك ندارد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;بگذريم... اما طي دو سه هفته ي گذشته تماشاي چند فيلم توجه مرا به اين نكته جلب كرد كه گويا هاليوود (كه مي توان آن را يكي از بخشهاي عيان نظام قدرت مستقر در بخش متني جهان دانست) مشغول عادينمايي و بلكه تبليغ براي حقانيت &quot;بي وفايي زن در زندگي زناشويي&quot; است. از آن فيلم بسيار ضعيف &quot;پلهاي منطقه ي ....&quot; (اين حافظه ي من كه كار نمي كند تا نام كامل فيلم را به خاطر آورم. به هرحال همان فيلمي را مي گويم كه كرك داگلاس بازي و كارگرداني كرده است) تا فيلمهايي مثل &quot;پينتد ويل&quot; و &quot;نجواگر اسب&quot; و &quot;فريدا&quot; و ...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;وجه مشترك همه ي اين فيلمها تاكيد بر عدم اشكال اخلاقي &quot;بي وفايي جنسي زن به شوهرش&quot; است. و جالبتر آنكه هرچند در اين فيلمها زن بيوفا به نحوي نمايش داده مي شود كه قابل تحسين به نظر برسد؛ هرگاه قرار بر نمايش مرد بيوفا باشد او يا ضعيف نمايانده مي شود (فريدا) يا زشت (پينتد ويل). ياد آن فيلم ديگر افتادم (باز هم اين حافظه ي مخروبه امكان به ياد آوردن نام فيلم را نمي دهد) كه در آن مرد متاهل خيانتكار از پارتنرش (كه او نيز زني متاهل است) مي پرسد : &quot;از اين كار كه مي كني؛ احساس شرم مي كني؟!&quot; زن تقريبا بدون مكث مي گويد : &quot;نه!&quot; و مرد با لحني رقت آور مي گويد : &quot;من مي كنم&quot;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;حساسيت بيش از حد نيست كه توجه مرا به اين نكته جلب كرده است. حقيقت اين است كه من خلاصه ي داستاني كه فيلم پينتد ويل بر اساس آن ساخته شده است را پيشتر خوانده بودم و متوجه شدم كه اين داستان قديمي در نسخه سينماييش تغييراتي در همين جهت (مشروع دانستن بيوفايي زن به شوهر) كرده است. در نسخه ي اصلي داستان مرد در برابر اين واقعيت -كه روابط خارج از ازدواج همسرش چنان پيشرفته بوده است كه نمي داند پدر كودك در شكمش كيست- چنان آزرده مي شود كه خود را به دهان هيولاي وبا مي اندازد. اما در فيلم او چنان عاشق همسرش است كه ناآگاهي از تبار پدري فرزند همسرش را بي اهميت مي انگارد. در داستان اين زن است كه در لحظات آخر عمر شوهرش با همه ي وجود تمناي بخشش مي كند و در فيلم برعكس اين مرد است كه از همسرش عذرخواهي مي كند (براي ريسكي كه در حق زندگي او كرده ؟! يا چه؟!). &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;به اين ترتيب قضيه لااقل از نظر خود من حساسيتي مردسالارانه نيست. توجهي به تغيير گفتمان مسلط درباره ي حدود و مرزهاي زندگي زناشويي است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;پيش از آنكه بخواهيم به چرايي اين تغيير بپردازيم بايد چيستي اين تغيير را بهتر درك كنيم. كليد راهنماي اين درك از نظر من همان عدم تقارن موضوع است. يعني هرچند تبليغات اخير بيوفايي زن را بي اشكال و گاه تحسين انگيز مي نمايد؛ اما به راستي در قبال بيوفايي مرد متاهل بي اغماض و سختگير است. نمي گويم نيست (فيلمباز حرفه اي كه نيستم) ولي نديده ام فيلم جديدي را كه در آن مرد متاهل خيانتكار را زيبا يا قابل تحسين نشان داده باشند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;اين عدم تقارن چيست؟! آيا همان تبعيض مثبتي است كه بعضا از آن سخن گفته مي شود؟! من اينطور فكر نمي كنم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;مردسالاري كهن اگر عادلانه نبود؛ منصفانه بود. اگر اختيارات و حقوق به مردان تعلق داشت؛ مسئوليت و وظيفه نيز بر گرده ي ايشان بود. اگر ابومسلم خراسان غيرتي از اين نوع به خرج مي داد كه اسبي را كه همسرش بر آن نشسته بود پس از رسيدن به مقصد پي مي كرد تا مبادا زماني مردي بر همان اسب بنشيند. همو آنقدر بزرگ بود كه با دو پارچه ي كبود و سياه به خراسان برود و جنبشي برانگيزد كه نه تنها خراسان كه كل فلات قاره را از مهاجمان عرب پاكسازي كند و دستگاه خلافت را از خانداني به خاندان ديگر منتقل سازد. اروپاي مسيحي اگر حق مالكيت را صرفا متعلق به مردان مي دانست و اموال و جهيزيه ي زن را به محض خطبه ي عقد به تصرف و تعلق شوهرش مي داد؛ در عين حال آنقدر مسئوليت پذير بود كه نهضتهاي مختلف اصلاح ديني يا حتي جنگهاي صليبي و ... را آغاز كند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;اما اين ساختار اجتماعي با افول اصالت نسب و برآمدن اصالت سود ديگر موضوعيتي نداشت. مردسالاري به مرور به آنچه امروز مي شناسيم و مي بينيم مسخ گرديد. ديگر نه يك ساختار اجتماعي بلكه يك اسطوره ي فريبكارانه است كه صرفا در جهت منافع نوعي از قدرت به كار گرفته مي شود و بهانه مي شود. اسطوره اي آنقدر دستمالي و مضمحل شده كه صرفا در توجه به عفت و ناموس تجلي مي كند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;مردسالاري امروز ديگر به معناي عظمت طلبي مردانه و مسئوليت پذيري انسان مذكر نيست. اصالت سود كمترين مسئوليت را در كنار بيشترين منفعت طلب مي كند (به تعريف &quot;كورپوريشن&quot; به قول امبروز بيرس يك دقتي كنيد: كورپوريشن يك ابداع نبوغ آميز است با هدف حاصل آمدن بيشترين منافع فردي با كمترين مسئوليت فردي) اين تفكر در ساختار اجتماعي نيز نفوذ مي كند و آن را ذيل خويش تعريف مي كند. به اين ترتيب است كه مردسالاري موجود در جامعه ي ما از محتواي اصلي و تاريخي خود (مسئوليت پذيري انسان مذكر) تهي مي شود و نهايتا مبدل به همين افتضاحي مي شود كه مي بينيم: بحث بر سر اينكه مرد بايد حق داشته باشد بدون اجازه ي همسر اولش مجددا ازدواج كند!!! چقدر اين مضحكه از ابومسلم و صلاح الدين ايوبي و شاه اسماعيل صفوي فاصله دارد!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;در قطب مقابل نيز همين فاجعه به نحوي ديگر در جريان است. برابري طلبي زنانه كه زماني ندا مي داد كه &quot;زن حق دارد بر فراز دار آويخته شود. پس همو حق دارد بالاي تريبون نيز برود.&quot; در ساختار بيزينس محور جامعه ي مدرن به تبليغاتي از آن دست منحط مي شود كه در پاراگراف ابتدايي اشاره كرديم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;اين تبليغات از قضا چندان از مردسالاري مسخ شده ي جديد نيز به دور نيست و همچنان كه اشاره كرديم ريشه اي يكسان (گريز از مسئوليت از يكسو و اصالت سود و هدف توسعه ي بازار مصرف از سوي ديگر) دارند. من زير پوست اين تبليغات نه &quot;حق حاكميت انسان بر بدن خويش&quot; بلكه آن مسئوليت گريزي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;را مي بينم كه در رساله ي اخلاق الاشراف مولانا عبيد زاكاني تحت &quot;الديوث سعيد الدارين&quot; به طنز گرفته شده بود. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;مي توان شمايل &quot;زن بي وفا&quot; و آنچه بر اين شمايل گذشته است را تا اندازه اي شبيه دانست به شمايل &quot;همجنسگرا&quot;. گفتمان دفاع از حقوق همجنسگرايان به عنوان يك ديدگاه و گفتمان مترقي زاييده شد و جمله اي بود از كليت دفاع از حقوق انسانها. اما استراتژي قدرت؛ استراتژي بيزينس به مرور جايگاه خاص خود در اين گفتمان را به دست آورد و امروز نه تنها همجنسگرايي به عنوان موضوعي روانشناسي بلكه به عنوان رفتاري نرمال در حوزه ي جهان مبتني بر بيزينس شناخته مي شود. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;مردسالار جديد از آنجاييكه امكان پذيرش مسئوليت &quot;عظمت انسان مذكر&quot; را ندارد؛ خود را به بهانه هايي مي آويزد كه معنايي جز &quot;حقارت انسان مونث&quot; ندارند. آن فيلم سينمايي كه بيوفايي جنسي زن را تحسين مي كند و بيوفايي مردان متاهل را زشت مي نمايد به همين ترتيب با اتكا بر &quot;رنجديده و قابل ترحم نمودن زني كه به او خيانت شده است&quot; و از سوي ديگر باز هم &quot;رنجديده و قابل دلسوزي نمودن زني كه عاشق شوهرش نيست&quot; نه ستايشگر &quot;شورشي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;بر قراردادها&quot; بلكه خوارشمارنده ي انسان به عنوان اسير قراردادها است. همين است كه مي بينيم قهرمان زن فيلم &quot;نجواگر اسب&quot; در پايان فيلم گريان از اين اسارت ( و نه سرخوش و مصمم از اراده ي خويش) به خانه اش بازمي گردد. بي تصميمي قهرمان زن فيلم كرك داگلاس نيز به همين نحو قابل تفسير است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;دو روي يك سكه ي مشئومند اين مردسالاري قبيح جامعه ي ما و آن غش و ضعف كردن براي بيوفايي زنان در حوزه ي زبان انگليسي. هردو ريشه در مسئوليت گريزي انسان مدرن و تحقير آدميزاد در متن گفتمان مدرن دارند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;پ.ن.) من اين متن را طي يك هفته به مرور نوشتم. طي اين مدت براي قدري بيشتر مستدل كردن نوشته ام در گوگل&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;&quot;آنفيثفول وايف&quot; را سرچ كردم و حدود ده پانزده صفحه از ميان نتايج جستجو را با همين انگليسي شكسته بسته ام مطالعه كردم. اما وقتي كار به كنجكاوي بيشتر و مطالعه ي لينكهاي مختلف داخل متني و ... رسيد احساس كردم اين موضوع خيلي گسترده تر از آن است كه بتوان در يك مقاله به آن پرداخت. نشانه شناسي اين گفتمان با اين حجم از مقالات روانشناسي و جامعه شناسي (كه اغلب از موضع يكساني آدمي و ساير جانوران پستاندار نوشته شده اند) كاري نيست كه از عهده ي حوصله يا سواد من برآيد. ولي شايد بدك نباشد كسي كه به زبان انگليسي مسلط است اين قضيه را دنبال كند. فعلا صرفا همين را بگويم كه مي توان ديد ستايش &quot;زني كه نسبت به حريم ازدواج خود بي اعتنا است&quot; در دو استراتژي مختلف دفاع مي شود. گاه ممكن است دفاع از او به معناي دفاع از حق انسان براي تعيين مسير زندگي شخصي خود باشد. اما گاه –هرچند با همان بهانه - معني ستايش زن بي وفا در متون روانكاوانه و اغلب مبتني بر تفاوت ذاتي دو جنس زن و مرد چيزي جز تحقير نوع بشر و گام برداشتن در مسير استراتژي قدرت نيست.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 04 Feb 2008 05:09:41 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iraj2531&amp;postid=41</comments>
<dc:creator>iraj2531</dc:creator>
<guid>http://iraj2531.blogfa.com/post-41.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کشور یاغی</title>
<link>http://iraj2531.blogfa.com/post-40.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;در تبليغات جنگ طلبانه ي اخير راستگرايان بين المللي ؛ نكته ي قابل توجه اين است كه كم كم اين نه &quot;رژيم ملايان&quot; يا &quot;حاكميت بنيادگرايان&quot; و نظائر آن؛ بلكه &quot;ايران&quot; است كه هدف گرفته شده است و وقاحت به جايي رسيده است كه &quot;ايران داراي بمب هسته اي&quot; را فاجعه اي در سطح و حد &quot;بمباران هسته اي ايران&quot; وانمود مي كنند. كار در همين حد نيز متوقف نمانده است و نخواهد ماند. زمزمه هاي شومي در لابه لاي جملات اين پروپاگاندا مي بينيم كه در آن بمباران هسته اي ايران را صرفا از جهت تاثيرگذاري مورد پرسش قرار مي دهند. گويي چنين فاجعه اي را پيشاپيش از نظر اخلاقي و انساني نزد خود حل شده و توجيه شده فرض مي كنند.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;در همه ي اين تبليغات آنچه بهانه قرار داده مي شود و به عنوان پيش فرض پذيرفته مي شود تا بتوان از آن توجيه كوفتن چكش اتمي بر سر ملت ايران را استخراج كنند؛ نكاتي از اين قبيل است كه:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 36pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: -18pt; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list 36.0pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;-&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;         &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;ايران درباره ي برنامه ي هسته اي خود پنهانكاري كرده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 36pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: -18pt; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list 36.0pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;-&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;         &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;ايران قصد نابودي اسرائيل –با ابزار نظامي- را دارد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 36pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: -18pt; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list 36.0pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;-&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;         &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;ايران خطري براي حاكميت ملي در ديگر كشورها (نه تنها همسايگان بلكه همچنين اروپا و ...) است.&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 36pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: -18pt; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list 36.0pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;-&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;         &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;ايران مسئول گسترش تروريسم در جهان است.&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;و .....&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;به اين ترتيب اگر بخواهيم اين تبليغات فارغ از معنا را قدري معنادار كنيم به چنين نتيجه اي مي رسيم كه:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;از آنجاييكه حاكميت ايران يك حاكميت دروغگو؛ متجاوز؛ بي اعتنا به حق حاكميت ملي در ديگر كشورها و توطئه گر در سطح بين المللي است؛ اين حاكميت خطري از براي صلح جهاني به شمار مي آيد. و به همين دليل است كه جامعه ي جهاني (؟!) حق دارد اين كشور را با مهيبترين نوع سلاحها درهم بكوبد و ملت ايران را در متن و مركز فجايعي قرار دهد كه جز به اضمحلال اين ملت نخواهد انجاميد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;من درباره ي اينكه اصولا ج.ا. در برنامه ي هسته اي خود به دنبال چيزي جز &quot;تقابل با ديگري&quot; (امري كه توضيح داده ام كه به پايداري و استحكام لااقل موقت حاكميت خواهد انجاميد) نيست ؛ قبلا چيزي نوشته ام. اما در موقعيت فعلي و در اين نوشته آنچه مد نظر من است اين است كه نشان دهم استدلال جنگ طلبان بين المللي (كه نام مستعار جامعه ي جهاني را براي خود برگزيده اند) بيش از ايران خود ايشان را هدف قرار مي دهد و بر اساس استدلال ابلهانه ي ايشان؛&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;اولويت نخست يك بمباران سرتاسري نه كشور ايران&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;بلكه ايالات متحده ي آمريكا بايد دانسته شود!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;حاكميتي كه دروغ مي گويد:&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 36pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: -18pt; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list 36.0pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;-&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;         &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;در سال 1964 رئيس جمهور ايالات متحده (ايندون جانسون) با موافقت مشاوران نزديكش اعلام مي دارد كه ويتنام شمالي به ناوگان آمريكا در خليج تونكن حمله كرده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اين &quot;دروغ&quot; بوده است. اين دروغ را آقاي جانسون مي گويد تا بتواند از كنگره اجازه ي بمباران ويتنام شمالي را كسب كند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 36pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: -18pt; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list 36.0pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;-&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;         &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;در سال 1973 رئيس جمهور ايالات متحده (ريچارد نيكسون) همراه كيسينجر و رئيس سيا اعلام مي دارند كه دولت آمريكا هيچگونه دخالتي در سرنگون كردن حكومت قانوني آلنده و كشتن او نداشته اند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اين هم دروغ بوده است. يك سال پس از اين جرالد فورد و وزير امور خارجه اش (همان كيسنجر) تاييد مي كنند كه در شيلي دخالت كرده اند و گويا&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;از اين كار خود خيلي هم احساس افتخار مي كنند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 36pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: -18pt; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list 36.0pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;-&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;         &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;ادلاي استيونسن نماينده ي ايالات متحده در جلسه ي سازمان ملل اعلام مي كند كه هجوم مهاجران كوبايي به كوبا جهت سرنگوني حكومت انقلابي (واقعه ي خليج خوكها) ارتباطي به دولت آمريكا ندارد و بدون اطلاع اين دولت به وقوع پيوسته است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اين نيز دروغي ديگر. جان اف كندي بعدا مسئوليت اين هجوم را مي پذيرد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 36pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: -18pt; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list 36.0pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;-&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;         &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;رئيس جمهور ايالات متحده (ايزنهاور) اعلام مي دارد كه هواپيماي يو-2 به خلباني فراسيس گري پاورز كه در خاك اتحاد شوروي سرنگون شده است صرفا مشغول يك ماموريت هواشناسي بوده است و در اثر گم شدن به عمق فضاي شوروي نفوذ كرده بوده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;دروغي كه تنها چند روز عمر مي كند! حضرات خبر نداشته اند كه خلبان پاورز از هواپيماي آتش گرفته بيرون پريده است و به كمك چتر نجات سالم به زمين رسيده و دستگير شده است. با آشكار شدن اين بخش از قضيه؛ دولت ايالات متحده به دروغ خود اعتراف مي كند بي آنكه هيچ حس تاسف يا شرمساري بروز دهد!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;حاكميتي كه متجاوز است:&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;كارنامه ي دولت ايالات متحده مشحون از تجاوز و كاربرد نيروي نظامي در روابطش با ديگر كشورها است. در همين دويست سال استقلال آمريكا تعداد تعديهاي نظامي مستقيم آمريكا به ديگر كشورها از شمار بيرون شده است. . نقض دائمي قراردادهاي منعقده با قبائل سرخپوست با تجاوزهاي مكرر به سرزمينهاي واگذارشده به ايشان و كشتارهاي هولناك و بي اغماض.&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;سلب استقلال از كوبا طي اصلاحيه ي پلات! تعرض به مكزيك و تصرف تقريبا نيمي از خاك اين كشور. تجاوز به كلمبيا و خلق كشوري جديد به نام &quot;پاناما&quot; (با&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;شرط و شمشير داموكلسي به نام &quot;كانال&quot;) . پياده نمودن سربازان آمريكايي در هائيتي (1916). تجاوز به پاناما و ربودن رئيس دولت آن كشور (نوريه گا). تجاوز به گرانادا. تجاوز به كوبا (خليج خوكها) . پياده كردن تفنگداران دريايي در جمهوري دومينيكن (1965).&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;جنگ ويتنام. بمباران كامبوج و جنگ مخفي در لائوس. حمله به هواپيماي غيرنظامي ايراني در زمان صلح كه به كشتار 290 نفر غيرنظامي بيگناه و بي دفاع انجاميد. از بابت اين قتل صريح هيچگونه محاكمه اي برگزار نشد و چند ماه پس از آن؛ دولت ايالات متحده به مرتكب اين جنايت آشكار مدال شجاعت اعطا كرد. محاصره ي دريايي ژاپن در زمان صلح (1940) و عدم اجازه به آن كشور جهت دريافت نفت. غرق ساختن زيردرياييهاي آلماني در آبهاي بين المللي در زمان صلح (1939-1941) و...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;مي بينيم كه اين شاهكارهاي آخري ميليتاريسم آمريكايي (افغانستان و عراق) به هيچوجه استثنا نيستند كه بخواهيم آنها را به حماقت شخص جورج بوش يا تعصب مذهبي او ربط دهيم. حاكميت ايالات متحده همواره جنگ و تجاوز نظامي را به مثابه ي يك ابزار عادي ديپلماسي به كار برده است و هيچ اكراهي از آن نداشته است. اگر بتوانيم دخالت نظامي آمريكا در جنگ كره را به بهانه ي حكم شوراي امنيت توجيه كنيم و باز اگر بتوانيم تعدي نظامي به زيردرياييهاي آلماني در زمان صلح را با توسل به پاره اي مباني اخلاقي (دفاع از جهان در برابر نازيسم) تاييد كنيم؛ باز هم ديگر موارد تجاوز نظامي در كنار مواردي چون تاييد و حمايت از ديكتاتوريهاي فاشيستي فرانكو و سالازار هستند كه به ما يادآوري كنند نيروي نظامي ايالات متحده نه پاسدار دموكراسي در ديگر كشورها است و نه حامي جهان آزاد در برابر خطر ديكتاتوريهاي ايدئولوژيك. بلكه اين نيرو صرفا حامي منافع كاپيتاليسم آمريكايي بوده و است و در اين حمايت هيچ نيازي به تاييد مجامع جهاني احساس نمي كرده است. من تصور نمي كنم حاكميتي را كه از براي دفاع از منافع خويش به سادگي از زور و نيروي نظامي بهره مي جويد چيزي جز &quot;حاكميت متجاوز&quot; بتوان نام نهاد.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;حاكميتي بي اعتنا به حق حاكميت ديگر ملل:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;نمونه هاي تجاوز نظامي به ديگر كشورها خود حكايت از صريح و آشكارترين شكل بي اعتنايي به حق حاكميت بر سرنوشت انسانها مي كنند. اما در عين حال مواردي نيز هستند كه در عين آنكه دولت ايالات متحده از نيروي نظامي بهره نبرده است؛ همچنان به عنوان دولتي ياغي بر اصول ديپلماسي بين الملل و بي اعتنا به حق حاكميت انسانها عمل كرده باشد. نقش سي آي اي در كودتاي شيلي نه تنها نشانگر چگونگي اين نوع مداخلات است؛ بلكه همچنين تا حد بسيار از چيستي اين مداخلات نيز پرده بر مي دارد. واقعيت اين است كه بر خلاف پاره اي تبليغات؛ سير آشكار شدن حقايق درباره ي كودتاي شيلي نشانگر آن است كه سي. آي. اي. يك نهاد و ارگان خودمختار نيست. بلكه كاملا و دقيقا تحت سلطه ي قوه مجريه در كشور آمريكا است. سي آي اي به دور از نظارت قوه ي مقننه (كنگره) كارهاي كثيف دولت را در كشورهاي خارجي و حتي گاه داخل آمريكا انجام مي دهد. از كودتاي پينوشه تا توطئه ي قتل فيدل كاسترو (با همكاري مافيا) و توطئه عليه رئيس جمهور اكوادور (1961-1963) ؛ طراحي ربودن و قتل افراد مختلف (از ژنرال اشنايدر در سانتياگو تا پاتريس لومومبا در كنگو). اين قبيل اقدامات توسط گروهها و باندهاي خودسر انجام نشده اند. بلكه همچنانكه در ماجراي كودتاي پينوشه مي توان ديد؛ عاليترين مقامات دولتي در جريان اين قبيل كارهاي كثيف بوده اند. كيسينجر در سال 1970 در برابر كميته ي &quot;40 تن&quot; (كميته اي كه پول لازم جهت سرنگوني آلنده زير نظرش هزينه مي شد) مي گويد: &quot;من نمي فهمم چرا بايد دست روي دست بگذاريم و شاهد اين باشيم كه كشوري يه خاطر عدم مسئوليت ملتش كمونيست بشود&quot;. رئيس جمهور فورد نيز بعدا (در پي آشكار شدن دخالت مستقيم آمريكا در سرنگوني دولت قانوني در شيلي) اينطور مي گويد كه : &quot;كشورهاي كمونيستي براي اينگونه عمليات خيلي بيشتر پول خرج مي كنند.&quot; همه ي اين موارد در زمينه ي كودتاي شيلي گواه اين مسئله هستند كه سي آي اي واقعا چيزي جز بازوي قوه ي مجريه در اين قبيل عمليات كثيف و ياغيانه نبوده است.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;در كنار موارد پيش گفته بايد يادآوري كرد كه ايالات متحده تنها كشوري در طول تاريخ است كه از سلاحهاي اتمي عليه دشمنان خود استفاده كرده است .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;با اين تفاصيل اگر من پرسيده شود كدام كشور است كه خطري راستين از براي صلح و حق حاكميت ديگر كشورها محسوب مي شود نه ايران بلكه آمريكا را شايسته ي چنين عنواني مي دانم. اين آمريكا است و نه ايران كه امروز عراق را اشغال نظامي كرده و اين كشور را دهه ها به عقب رانده و نه تنها مسئوليت قانوني خود در تامين امنيت سرزمين تحت اشغال خود را ايفا نمي كند بلكه توسط گروههاي آدمكش چه مستقيما(بلك واتر) و چه غيرمستقيم (گروههاي آدمكش سلفي) آن كشور را به فضاي وحشت و اضطراب بدل كرده است. اين آمريكا است و نه ايران كه به صورت رسمي اعلام كرده است كه تجاوز نظامي به كشوري مستقل را در زمره گزينه هاي خود به حساب مي آورد و نهايتا اين آمريكا است و نه ايران كه با طراحي و توسعه ي توليد سلاحهاي اتمي تاكتيكي تعهدات خود در قبال قرارداد منع گسترش سلاحهاي هسته اي را به سخره گرفته و بر قواعد بين المللي طغيان كرده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;واقعيت اين است كه حاكميت ايالات متحده هرگز پايبند به قواعد بين المللي نبوده است و به نظر نمي رسد حاضر باشد خود را با اين قواعد وفق دهد. اما اين نوشته هدفش نه حاكمان كاخ سفيد؛ بلكه حاضران در حوزه ي زبان فارسي است كه گاه تحت تاثير پروپاگانداي بين المللي به راستي باور كرده اند كشورشان ايران خطري براي امنيت جهان است و آمريكا و متحدانش تنها به اكراه و از براي دفاع از امنيت جهان متمدن است كه راه مقابله با ايران را انتخاب كرده اند. اين نوشته همچنانكه در ابتداي سخن آمد؛ نشان مي دهد كه آنچه درباره ي حاكميت ديكتاتور ايران مورد شك و ترديد است؛ درباره ي حاكميت ايالات متحده امري قطعي و مورد يقين بايد دانسته شود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 01 Oct 2007 16:03:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iraj2531&amp;postid=40</comments>
<dc:creator>iraj2531</dc:creator>
<guid>http://iraj2531.blogfa.com/post-40.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تمدن</title>
<link>http://iraj2531.blogfa.com/post-39.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;تمدن را چگونه تعريف مي كنند؟! آيا به راستي هرنوع زندگي اجتماعي را مي توان تمدن خواند؟! مسلما ما مورچگان و زنبورهاي عسل را موجوداتي متمدن نمي دانيم و هرچند تمدن را خاصيتي صرفا متعلق به زندگي انساني محسوب مي كنيم؛ با اينهمه حتي هرنوع اجتماع انساني را نيز متمدن به شمار نمي آوريم. از نظر ما سطح تمدني جامعه ي مغولي بسيار پايينتر از سطح تمدني جوامع ايران و روم و چين بوده است. چرا؟!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;آن چه خاصيتي است كه يك اجتماع را لايق صفت &quot;متمدن&quot; مي سازد؟!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;گاه وانمود مي شود كه تمدن همان مدرنيته است. يعني هرچه رفتارهاي قدرت در يك جامعه با عقل سليم بيشتر همخوان باشد؛ آن جامعه را متمدن تر خطاب مي كنند. اين از آن دست سخنان ايدئولوژيكي است كه بيان مي شود تا هر نوع اعتقاد و باوري را جز به اخلاق كاسبكارانه ي مدرن تحقير كند و تحت انگ و برچسب &quot;غيرمتمدن&quot; تعيين تكليف كند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;از همين اسطوره (تمدن = مدرنيته) است كه نوعي اسطوره ي ديگر زائيده مي شود و آن &quot;تمدن = تكنولوژي&quot; است و با فريب همين يكي است كه گاه ضمن متني در ستايش طبيعت و زيباييهاي آن سخناني در اظهار خستگي از تمدن نيز مي شنويم.&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;اينجا مقصود از تمدن چيزي جز مدرنيته و تكنولوژي و روابط برآمده از اخلاقيات مدرن و ساختارهاي تكنولوژيك نيست. بيچاره تمدن كه به چه چيزهايي نامش اطلاق مي شود!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;تمدن هرنوع زندگي اجتماعي نيست. همچنين نمي توان آن را به معناي تحت اللفظي آن (شهرنشيني) فروكاست چرا كه اين در حكم ناديده گرفتن تاريخچه ي اين واژه و نفي حرمت آن خواهد بود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;از نظر من تمدن حاصل رعايت آن اسلوبها و محدوديتهايي در روابط اجتماعي است كه جامعه را انساني تر و آدميان حاضر در آن حوزه را مختار تر و مسئول تر سازد. تمدن هم نفي توحش (جانورخويي) است و هم نفي رباتيسم (جمادخويي). اجتماعي كه در آن آدميان همچون اجزائي فاقد اختيار و صرفا در خدمت كليت جامعه باشند همانقدر از تمدن به دور است كه اجتماع آدميان مقهور غريزه.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;تمدن به اين ترتيب اجتماع انسانهاي آزاد و مختار است؛ نه اجتماع آدمياني مورچه سان (كه گنگ و كانا صرفا وظايفي كه قدرت مسلط براي ايشان تعريف كرده است به انجام مي رسانند) و نه اجتماع آدمياني گرگ صفت (كه فارغ از آزادي و مسئوليتهاي ناشي از آن فقط و فقط در خدمت خويشتن حيواني خود باشند). جامعه ي متمدن جامعه اي است كه در آن انسانها از براي خود بزيند و نه از براي گردش درست و كارآمد ساختارها. اما اين &quot;خود&quot; كه هدف و معناي زيستن اينان را تشكيل مي دهد نه خود حيواني و نه زيستني بيولوژيك ؛ بلكه &quot;خود&quot; انساني ايشان و زيستني متعالي است كه در تاريخ ريشه دارد و در زمان امتداد مي يابد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اينچنين است كه به نظرم تمدن امري است منوط به زبان و نه تكنيكهاي قدرت. منوط است به تاريخ و نه تكنولوژي. منوط است به اخلاق و نه قانون. اين تكنولوژيهاي پيشرفته ي قدرت نيست كه جامعه اي را متمدن مي سازد چرا كه نهايتا قدرت چيزي نيست جز سامان دادن آدميان همچون اجزاء بلااختيار و تكنولوژي نيز بنا به ماهيتش در خدمت قدرت است و نه پيشبرد آزاديها و اختيارات افراد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;خوب اگر تمدن در حوزه ي زبان است كه شكل مي گيرد و باز اگر تمدن آن زندگي اجتماعي است كه انسانيت را رعايت كند و پاس بدارد؛ بديهي خواهد بود كه اين كدام شيوه ي زباني است كه مي تواند خالق و تعريف كننده ي تمدن در معنايي كه گفتيم باشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;متني مي تواند سرچشمه و پشتيبان تمدن باشد كه بيش از مفهوم به معنا وفادار باشد و هرچند غيرممكن است؛ لااقل تلاشي بااشد در جهت خلق زبان نابي كه اسطوره زده نمي شود و به ابزار قدرت مسخ نمي گردد و جاودانه از انحطاط مبرا است. نقدهاي روشنفكري و به طور كلي هر متن متامل؛ هنر در معناي عام آن و گفتگوهاي وفادار به معنا همگي در اين زمره مي گنجند. اما همچنانكه &quot;اعلاميه ي استقلال&quot; مي تواند بهانه اي براي مك كارتيسم شود؛ ديگر متون نيز ممكن است به چنين سرنوشت تاسفباري مبتلا شوند. آيا جفرسن در زمان نوشتن اعلاميه ي استقلال باور مي كرد سرنوشت آمريكا به محاكمه ي ساكو و وانزتي بيانجامد؟!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;سرچشمه ي زلالي لازم است تا دائما جامعه ي متمدن را پاك شويد و از لكه هاي ننگي از اين قبيل كه ماني در &lt;A href=&quot;http://manib.blogfa.com/post-292.aspx&quot; target=_blank&gt;این پست&lt;/A&gt;&amp;nbsp;خود اشاره كرده است محافظت كند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;چه است آن سرچشمه؟! كجا است آن ميزان و ترازويي كه بتوان به آن هردم محك زد مدعيان مدنيت را؟! چيست آن كلامي كه ارزش بگذارد و حقيقت انسان را برپا دارد و پاس بدارد شيوه ي اجتماعي را كه لايق انسان باشد؟!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;من باور دارم كه در جهان زباني ما تنها نقطه ي اتكاي قابل اعتماد اين دو هستند ولاغير: متن مقدس و تراژدي.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;متن مقدس است كه بي هيچ ترديد و سازش حقيقتي را برپا مي دارد. بر آن اصرار مي كند و در ميان اينهمه شيء خاكستري ؛ در ميان اينهمه ابهام و كدر بودنها؛ اين متن مقدس است كه به تمامت پاسدار سپيدي محض است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;و تراژدي... اين زيبايي تام. اين جهان &quot;نيك-بد&quot;. جهاني كه انكار مي كند زور و غلبه و منفعت را. متن تراژيك متني نيست كه شكست يا پيروزي را حرمت دهد. اصلا به اين مفاهيم مبتذل اهميتي نمي دهد. در تراژدي ما صرفا شاهد تقابل نيكي با بدي هستيم. تقابل خير و شري نيست كه پيروزي و شكست در آن اصالتي داشته باشد. آنچه در تراژدي شاهدش هستيم انسان است و انتخابهاي او. نقطه ي اوج يك تراژدي نه &quot;نتيجه&quot; بلكه &quot;لحظه ي تصميم&quot; است. عظمت در تراژدي به زيركي و موفقيت تعلق نمي يابد بلكه به انساني ترين معاني يعني شجاعت؛ شفقت و مسئوليت متعلق است. سهراب نه به دليل زورمندي بيش از حدش بلكه به دليل تصميمي كه مي گيرد؛ انتخابي كه مي كند &quot;سهراب يل&quot; مي شود. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;تراژدي متني است كه بي هيچ واسطه ما را برمي انگيزد تا جهان غلبه (جهاني كه به دروغ و فريب جهان واقعيت ناميده مي شود) را انكار كنيم و به جهان متمدن باور بياوريم. جهاني كه در آن فرد انساني؛ ايده آل ها و دستاوردهاي او است كه منشاء و ميزان مدنيت شناخته مي شود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 25 Sep 2007 21:52:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iraj2531&amp;postid=39</comments>
<dc:creator>iraj2531</dc:creator>
<guid>http://iraj2531.blogfa.com/post-39.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
